تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١

دستش را از بالاى در بيرون آورد و فرمود : مرد خراسانى كجاست ؟ گفت : من اينجا هستم . فرمود : اين دويست دينار را بگير و خرج كن و از آن تبرك بجوى ، و از طرف من هم صدقه نده . بيرون برو كه همديگر را نبينيم . وقتى آن مرد بيرون رفت ، سليمان [ يكى از حاضران ] پرسيد : فدايت شوم ، بخشش تو فراوان بود ، پس چرا صورت از او پوشاندى ؟ فرمود : براى اينكه به خاطر اين اداى حاجت او نمىخواستم خفّت و خوارى سؤال را در چهره‌اش ببينم . مگر نشنيده‌اى كه رسول خدا ( ص ) فرمود : آن كه پنهانى نيكى و انفاق كند معادل با آن است كه هفتاد حج انجام داده باشد . . . . « 1 » لزوم حفظ آبروى افراد ، و جلوگيرى از احساس حقارت و خردشدن شخصيت اشخاص نيازمند و درمانده ، درس مهمّى است كه از اين رفتار امام ( ع ) مىآموزيم .

2 - ارشاد معنوى اصحاب

پيشواى هشتم ( ع ) اخلاق و رفتار اصحاب و ياران خويش را زير نظر داشت و آنگاه كه مىديد يكى از آنان گرفتار دام شيطان و وسوسه‌هاى نفسانى شده با تذكرات و رهنمودهاى سازنده به اصلاح او همت مىگمارد . اينك مواردى از اين نمونه : احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى مىگويد : امام رضا ( ع ) مركبى را نزد من فرستاد ، بر آن سوار شدم و به حضور آن حضرت رسيدم و شب ، نزد او بودم . مقدارى كه از شب گذشت ، وقتى خواست برخيزد فرمود : فكر نمىكنم الان بتوانى به مدينه بازگردى ! امشب نزد ما بمان و فردا صبح برو . گفتم : چشم ، جانم به فدايت . آن گاه به كنيزش فرمود : رختخواب خودم را برايش بگستر و ملافهء مرا كه در آن مىخوابم بر روى او بكش و بالش مرا زير سرش بگذار . پيش خودم گفتم : چه كسى به افتخارى كه امشب نصيب من شد دست يافته است ؟ خداوند موقعيّت و منزلتى براى من نزد امام رضا ( ع ) قرار داده كه براى هيچ يك از اصحاب ما قرار
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 101 .
تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 41 | على رفيعى