مرا كيسه بكش . حضرت شروع كرد به كيسه كشيدن او . امام رضا ( ع ) را به آن مرد معرفى كردند . او ناراحت شده و شروع به عذر خواهى كرد ، امّا امام ( ع ) همچنان او را كيسه مىكشيد و دلدارى مىداد . « 1 » مهمانى به خانهء امام رضا ( ع ) آمد . شب بود . حضرت با او به گفتگو نشسته بود كه چراغ ، خراب شد . آن مرد دست دراز كرد كه چراغ را درست كند . حضرت ، مانع شد و خودش اقدام به اصلاح چراغ نمود ؛ سپس فرمود : ما قومى هستيم كه مهمان خود را به كار نمىگيريم . « 2 » محمد بن عبيداللّه قمى مىگويد : به حضور حضرت رضا ( ع ) شرفياب شدم و بسيار تشنه بودم . نخواستم از حضرت ، آب طلب كنم . خود امام ( ع ) آبى طلبيد و از آن نوشيد و سپس به من داد و فرمود : اى محمّد ! بنوش ، كه آب خنكى است . من هم نوشيدم . « 3 » با دقت در اين روايات ، ميزان تواضع و فروتنى امام ( ع ) در برابر يك مسلمان ، همچنين اهتمام و احترام آن حضرت به مهمان و رفع حاجت وى حتى در فرض ابراز نكردن آن ، روشن مىشود . يسع بن حمزه مىگويد : در مجلس امام رضا ( ع ) بودم و با وى صحبت مىكردم و جمع بسيارى گردآمده بودند و از حلال و حرام از او مىپرسيدند . مرد بلند قد و گندمگونى وارد شد ، سلام داد و ( خطاب به امام ( ع ) ) گفت : من از دوستان شما اهل بيت هستم . هم اكنون از سفر مكه بازمىگردم و پولم را گم كردهام . چنانچه به من كمك كنيد پس از بازگشت به وطنم آن را از جانب شما صدقه خواهم داد . حضرت فرمود بنشين . بيشتر مردم رفتند و من و دو نفر ديگر مانده بوديم و آن مرد . امام ( ع ) رخصت خواست و به اندرون رفت و پس از لحظاتى بازگشت و در را پيش كرد و
تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 40
مساهمون: على رفيعى
ص٤٠
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 99 ؛ مناقب ، ج 4 ، ص 362 .
( 2 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 102 .
( 3 ) - همان ، ص 31 .