درس بيست و چهارم : : روضهء مطهّره
حضرت على بن موسى الرّضا عليهالسّلام هر چند به اجبار و اكراه مأمون از « مدينةالرسول » و جوار قبر مطهّر پيامبر ( ص ) به ايران احضار شد و در ميان چهارده گوهر عصمت و دوازده اختر امامت تنها خورشيد وجود عالمتاب او در سرزمين ايران طلوع و غروب كرد . آن چنان كه شاعر مىگويد : غَرِبَتْ فِى الشَّرْقِ شَمْسٌ فَلَها عَيْنى تَدْمَعُ ما رَأَيْنا قُطُّ شَمْساً غَرِبَتْ حَيْثُ تَطْلَعُ « 1 » غروب كرد در مشرق زمين ( ايران ) آفتابى كه ديدگان من بر آن اشك مىريزد ، و هرگز نديدم آفتابى را كه از جايى كه طلوع كرده است غروب كند . و بدين سان بذر ولايت اهلبيت رسول خدا ( ص ) كه از دوران حكومت علوى در سرزمين دل و جان ايرانيانِ حق طلب و خداجوى كاشته شده بود ، با تابش خورشيد ولايت و بارش باران عنايت رضوى به بارنشست و با پذيرش شرط توحيد كه از سوى امام رضا ( ع ) در نيشابور اعلام شد و در آن عصر در وجود خود آن گرامى متجلى بود به دژ امن الهى راه يافته از عذاب او ايمن گردند . از اين رو ، مىتوان وجود مبارك آن امام همام را در سرزمين ايران - پس از نعمت اصل اسلام - از بزرگترين نعمتهاى الهى بر اين امّت دانست ، و از آنجا كه - به اعتقاد ما - امامان عليهم السّلام حيات و مرگشان - از آن جهت كه مورد نظر ماست - تفاوتى ندارد و آنان پس از مرگشان نيز با امتشان ارتباط ولايى دارند ، كلام و سخن آنان را مىشنوند ، از اعمال و حركاتشان آگاهى دارند ، به عرض ارادت و اخلاص آنان پاسخ مثبت مىدهند و . . . « 2 » ما