تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
هيچ مانعى از ناحيهء حكومت دست به هر جنايتى مىزدند . به عنوان نمونه ، عده‌اى اوباش و شرور در سال 201 هجرى در بغداد اقدام به راهزنى و اذيت و آزار مردم نموده زنان و پسران را آشكارا مىربودند و به زور از افراد باج مىگرفتند . حكومت نه تنها جلوى اين باند شرور را نمىگرفت كه از ايشان حمايت هم مىكرد . مردم وقتى چنين ديدند ناچار خود دست به كار شدند . عده‌اى از نيكان هر محله‌اى جمع شدند و تصميم گرفتند شرّ مفسدان را از سر مردم كوتاه كنند . تاريخ از اين افراد به عنوان داوطلبان امر به معروف و نهىازمنكر ياد كرده است . « 1 »

تنها راه نجات

مأمون پس از رويارويى با اوضاع وخيم حكومت و احساس‌نگرانى شديد از آينده خويش تمامى توان خود را براى خروج از اين بحران و سامان دادن اوضاع حكومت خويش ، به كار گرفت . او به تجربه دريافته بود كه سياست خشونت و زورگويى موجب رهايىاش از اين گرداب نخواهد شد ؛ زيرا مىديد بسيارى از مشكلاتى كه هم‌اكنون در پيش رويش رخ نموده ناشى از گزينش همين سياست است . سلاح منطق و برهان نيز كاربردى نداشت ؛ زيرا مهمترين دلايلى كه مىتوانست براى احراز مقام خلافت مورد استناد مأمون قرار گيرد وجود نصّ از سوى پيامبر ( ص ) دربارهء رهبرى امت پس از آن حضرت ، يا خويشاوندى با رسول خدا ( ص ) و يا شايستگى ذاتى خليفه بود ؛ در صورتى كه همهء اين دلايل در اختيار علويان و در وجود مبارك حضرت على بن موسى ( ع ) جمع بود . بر اين اساس ، مأمون پس از انديشهء فراوان و مشورت با سياستمداران و استواركنندگان حكومتش ، همچون فضل بن سهل ، به راه حل ديگرى رسيد ؛ راه حلى كه تازگى داشت و پيش از او در ميان خلفا سابقه نداشت . او تصميم گرفت پيشواى هشتم ( ع ) را از مدينه به مرو فراخوانَد و آن حضرت را به
هامش
( 1 ) - ر . ك : كامل ، ابن اثير ، ج 6 ، ص 324 - 325 .