واكنش دستگاه خلافت
هارون الرشيد ، خليفه مقتدر ، ستمگر و قدرت طلب عباسى برغم آنكه سعى مىكرد در پى ارتكاب جنايت قتل موسى بن جعفر ( ع ) به ظاهر برخوردى با على بن موسى ( ع ) نداشته باشد تا شايد بتواند از اين راه آثار جنايتى را كه در حق پدر بزرگوار آن حضرت روا داشته بود از دلهاى شيعيان بزدايد ؛ ولى فعّاليتهاى گسترده و بىپرواى پيشواى هشتم و گزارشها و سعايتهاى پياپى در باريان و مزدوران از تلاشهاى متعرضانه امام رضا ( ع ) او را بر آن داشت تا كينهء درونى خود را آشكار سازد و پيشواى شيعيان را به قتل رساند ؛ چه آن كه او با تجربهاى كه از سرسختى و روحيّه سازش ناپذيرى موسى بن جعفر ( ع ) در برابر ستمگريهاى خود داشت ، از ميزان دشمنى و نفرت اين خاندان در برابر دستگاه خلافت غاصبانهء خويش ، آگاهى كامل داشت و در مناسبتى به اين حقيقت اعتراف كرد و با اشاره به على بن ابى طالب و خاندان آن حضرت گفت : اينان ، سرسختترين مردم در بغض و سرزنش عليه ما هستند كه در جهت سرنگونى و اخلال در حكومت ما ، تلاش مىكنند ؛ پس از آن كه ما انتقام آنان را ( از امويان ) ستانديم و بر آنان در قبضه كردن حكومت پيشى گرفتيم ؛ چندان كه هم اينك آنان به بنىاميّه متمايلترند تا ما . « 2 » هارون با چنين ديدگاهى كه نسبت به امامان داشت و جود آنان را براى حكومت خود غير قابل تحمل مىديد و با صراحت مىگفت : همهء آنان را خواهم كشت . « 3 » از اين رو امام رضا ( ع ) را به انگيزه كشتن به مركز خلافت فراخواند . ابو صلت هروى مىگويد :