امام رضا ( ع ) در منزل نشسته بود كه پيك هارون وارد شد و گفت : اميرمؤمنان شما را خواسته است .
حضرت به من فرمود : هارون در اين وقت مرا جز براى امر مهمى احضار نكرده است ؛ ولى سوگند به خدا ، او قادر نيست نسبت به من اقدام ناخوشايندى انجام دهد . . . .
همراه امام رضا ( ع ) بر هارون وارد شديم . چون چشم امام به هارون افتاد ، دعايى را كه از جدّش رسول خدا به او رسيده بود خواند .
هارون رو به حضرت كرد و گفت : صد هزار درهم برايت در نظر گرفتهايم . نيازمنديهاى خانوادهات را نيز به ما گزارش كن .
زمانى كه على بن موسى از نزد هارون بيرون رفت ، او از پشت سر به آن حضرت نگريست و گفت : من ارادهاى كردم و خدا ارادهاى ديگر ، ولى آنچه خدا خواست بهتر بود . « 1 »
مرگ هارون
هارون - همان گونه كه امام رضا ( ع ) پيش بينى كرده بود - برغم كوششهاى كينهتوزانهاش نتوانست آن گرامى را از ميان بردارد و فرصت اين كار را نيز نيافت . او در پى اوضاع نابسامان كشور ، براى فرونشاندن شورشهايى كه در ناحيهء خراسان پديد آمده بود در سال 192 هجرى قمرى ، رهسپار آن ديار شد و چون به گرگان رسيد دچار بيمارى شديد گشت و به زحمت خود را به طوس رسانيد و سرانجام پس از 23 سال جنايت ، در سال 193 در « سناباد » طوس درگذشت . « 2 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 116 .
( 2 ) - تاريخ الخلفاء ، ص 289 - 290 .