منشأ اين آزمندى بخل وى بود . مورخان ، او را بخيلترين مردم لقب داده « 1 » و دربارهء اين صفت وى نمونهها و مطالب زيادى نوشتهاند . « 2 » لقب « ابوالدّوانيق » براى ايشان بيانگر همين صفت آز و بخل در وجود اوست . وى چون اعمال كارگزاران و كشاورزان را تا حد يك دانهء گندم و « دانق » كه معرّب « دانگ » و يك ششم درهم است محاسبه مىكرد و از آنان حدّ حساب مىكشيد ، « ابوالدوانيق » لقب يافت . صفت خونريزى و بى رحمى وى نيز در تاريخ به شكل گستردهاى منعكس شده و مورخان براى آن نمونههاى زيادى ذكر كردهاند . سيوطى مىنويسد : « منصور عده زيادى را كشت تا سلطنتش استوار گشت . » « 3 » وى نه تنها به دشمنان و مخالفان خويش كه به خويشان ، حاميان و استواركنندگان حكومتش نيز رحم نمىكرد كه قتل برادر زادهاش محمد بن سفّاح « 4 » و به زندان افكندن عمويش عبداللَّه بن على به مدت نه سال و دستور قتل وى « 5 » و نيز كشتن ابومسلم خراسانى « 6 » نمونههاى برجستهء آن است .
سياست شكنجه و فشار
سوگند به خدا ، بنى اميّه يك درهم آنچه بنى عباس به آل على عليه السلام ستم راندند ، ظلم نكردند . منصور باسختگيرى و اعمال فشار و شكنجه نسبت به علويان ، رعب و وحشت و اختناق توانفرسايى پديد آورده موجى از كشتار و خون به راه انداخته بود . مردم مدينه بيش از نقاط ديگر زير فشار و كنترل حكومت پليسى وى قرار داشتند . زيرا آنان بيش ار هر نقطهء ديگر با معارف و مبانى حكومت اسلامى آشنايى داشتند و كمتر حاضر بودند سيستمهاى فاسد و خودكامهاى همچون حكومت اسلامى آشنايى داشتند و كمتر حاضر بودند سيستمهاى فاسد و خودكامهاى همچون حكومت منصور را بپذيرند . علاوه بر آنكه ، مدينه پايگاه جبههء امامت بود و پيشوايان معصوم عليهم السلام و رجال بزرگ و برجستهء شيعه در اين شهر اقامت داشتند ؛ بدين جهت اين نقطه همواره مركز ثقل جنبشهاى اسلامى و خطرى براى دستگاه خلافت بشمار مىرفت . منصور با آگاهى از خبر نهضت « محمد بن عبداللَّه » معروف به « نفس زكيّه » ، براى درهم شكستن مقاومت مردم مدينه و سركوبى قيام وى ، « رياح بن عثمان » راكه بردى خشن و سنگدل بود به فرماندارى مدينه منصوب كرد . وى پس از ورود به مدينه ، ضمن سخنانى در جمع مردم ، خود را افعى ، فرزند افعى و پسر عموى « مسلم بن عُقْبَه » « 8 » معرفى كرد و آنان را تهديد نمود كه اگر تسليم نشوند مدينه را درهم خواهد كوبيد بگونهاى كه اثرى از حيات در آن باقى نماند . مردم به تهديدات او توجهى نكردند و همچنان راه مخالفت درپيش گرفتند . « رياح » جريان را به منصور گزارش كرد . وى طى نامهاى مردم را در صورت مخالفت با فرماندار ، به محاصره اقتصادى و اعزام نيروى نظامى تهديد كرد . 94 « رياح » بر فراز منبر رفت تا نامهء خليفه را براى مردم بخواند . هنوز نامه به پايان نرسيده بود كه فرياد اعتراض از هر سوى مسجد بلند شد و آتش خشم و كينهء مردم شعله ور گرديد ، بگونهاى كه وى رابالاى منبر سنگباران كردند ، و او ناچار از مسجد فرار كرد و خود را از ديد مردم پنهان نمود . « 9 » وقتى اين خبر به گوش منصور رسيد ، تهديد خود را عملى ساخت و با قطع راههاى بازرگانى ، مردم مدينه را در محاصره اقتصادى قرار داد . « 10 » منصور درمبارزه با آل على عليه السلام تا آنجا پيش رفت كه به هريك از ايشان دسترسى پيدا ميكرد ، او را دستگير و پس از غل و زنجير به دست و پايش به زندان مخصوص مىافكند ، زندانى كه شب و روزش تشخيص داده نمىشد . مورخان نوشتهاند : منصور كليد زندانى را به همسر فرزند خود مهدى سپرد و او را سوگند داد تا وى زنده است درِ آن را نگشايد . چون منصور درگذشت ، او با مهدى در زندان را باز كردند ديدند عدهاى از علويان در حالى كه به شهادت رسيدهاند و نسب هر كدام به گردنشان آويخته شده در آنجايند . درميان آنان كودك خردسال نيز ديده مىشد . « 11 » و يپس از سركوبى نهضت نفس زكيّه و برادرش ابراهيم در مجلسى خصوصى از خدمات « حجاج بن يوسف » به مروانيان يادكرد و افزود : « سوگند به خدا ، كسى را نديدم كه نسبت به بنى مروان بيشتر از حجاج خدمت كرده باشد . » « مسيّب بن زهير » كه شايد بيشتر از ديگر حاضران ، دين خود را به دنياى منصور فروخته و به وى خوش خدمتى كرده بود ، از اين سخن خليفه ناراحت شد و گفت : « حجّاج در چه جريانى برما پيشى گرفته است ؟ سوگند به خدا ، خداوند در روى زمين انسانى عزيزتر و گرامىتر از پيامبر ما صلى الله عليه و آله نيافريده است . با اين حال ، به ما دستور دادى فرزندان او را بكشيم و ما اطاعت كرديم و فرمانت را بدون چون و چرا اجرا نموديم ، آيا ما خيرخواه تو نيستيم ؟ ! » 95 منصور از سخنان او به خشم آمد و گفت : بنشين ! « 12 »
منصور و امام كاظم عليه السلام
1 - گماردن جاسوس
منصور با گماردن جاسوسانى در مدينه « 13 » ديدارها و ارتباطهاى امام عليه السلام را زير نظر داشت و شاگردان و اصحاب آن حضرت را به شيوههاى مختلف تحت فشار قرار مىداد و آنان را از ارتباط با امام عليه السلام و فعّاليت وتبليغ درمجامع عمومى باز مىداشت . اين محدوديت به قدرى شديد بود كه ياران موسى بن جعفر عليه السلام به هنگام نقل حديثى از آن حضرت ناچار بودند از او به كنايه و با القابى همچون : « عبدصالح » ، « عالم » ، « صابر » ، « امين » ، « امين » ، « ابوابراهيم » ، و « سيّد » ياد كنند . « 14 » و يا هنگامى كه پس از زحمت زياد به محضرش شرفياب مىشدند براى نوشتن سخنان او الواحى در آستينهاى خود پنهان مىكردند تا هنگام خروج از دسترس جاسوسان حكومت درامان باشند . « 15 » 96 دربرخى ازمواقع ، خود امام عليه السلام - كه جان ياران خويش را از ناحيهء حكومت در خطر مىديد - آنان را از سخن گفتن و فعّاليتهاى تبليغى باز مىداشت . به عن . ان نمونه ، براى هشام بن حكم كه در بحث و مناظره با گروههاى مختلف فكرى يد طولانى داشت ، پيام فرستاد كه به علت خطرات موجود ، در شرايط فعلى از مناظره و سخن گفتن خوددارى كند . « 16 »
2 - حمايت ازرجال مخالف خط امامت :
منصور براى پراكنده كردن مردم از گرد امام كاظم عليه السلام و پر كردن خلأ پيشوايى امّت از رحال علمى كه از نظر فكرى در جبههء مخالف امامت قرار داشتند حمايت مىكرد و فقها و قضاتى همچون « مالك بن انس » و « قاضى ابويوسف » را به دربار جذب و از آنان تجليل و تكريم مىنمود و با امكاناتى كه در اختيار داشت به نشر فتاوا و نظرات آنان در جامعه مىپرداخت . « مالك بن انس » پيشواى مذهب مالكى و يكى ا زفقهاى مدينه بود . او هر چند بخشى از علوم خود را از امام صادق عليه السلام فرا گرفته بود ، ولى از نظر خط مشى فكرى مخالف مكتب اهل بيت بود . بدين جهت منصور او را به عنوان فقيه و مفتى رسمى حكومت معرفى كرد و به وى دستور داد كتابى درمسائل فقهى بنويسد تا در همهء شهرها پخش شود و مردم درمسائل علمى روزمّره به آن مراجعه كنند . مالك گفت : مردم عراق - كه ازنظر فقهى پيرو ابوحنيفه بودند - نظر ما را نمىپسندند بدان عمل نمىكنند . منصور گفت : آن چنان با شمشير سرهايشان را مىزنيم و با تازيانه بندهاى پشتشان را قطع مىكنيم تا بر عمل بدان وادار شوند . مالك ، كتاب « مُوَطَّأْ » را نوشت و نظرات فقهى خود را در آن منعكس كرد . كتاب او از سوى حكومت در همه جا پخش شد و مورد استناد دستگاه قضايى قرار گرفت . « 17 » مالك در سايهء حمايتهاى حكومت عباسى از وى ، چنان قدرت و موقعيتى پيدا كرد كه افرادى را كه بر خلاف نظريه او سخن مىگفتند و يا از پيامبر صلى الله عليه و آله حديثى نقل مىكردند ، به 97 دست مأموران ويژه مىسپرد تا آنان را كتك زده يا به زندان افكنند . « 18 » منصور بحز مالك ، از فقهاى ديگرى نيز كه درشام و عراق بودند مثل قاضى ابويوسف ، ابوحنيفه اوزارعى حمايت مىكرد . بدون شك توجه بيش از حد دستگاه خلافت به اين افراد و ديگر سران مذاهب اسلامى و نشر فتاوا افكار آنان در ميان تودههاى مردم مسلمان به منظور تضعيف جبههء امامت به پيشواى موسى بن جعفر عليه السلام - كه از قوىترين جبهههاى مبارزه با حكومت عباسى بود - صورت مىگرفت .