تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام كاظم (ع) (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢

منشأ اين آزمندى بخل وى بود . مورخان ، او را بخيل‌ترين مردم لقب داده « 1 » و دربارهء اين صفت وى نمونه‌ها و مطالب زيادى نوشته‌اند . « 2 » لقب « ابوالدّوانيق » براى ايشان بيانگر همين صفت آز و بخل در وجود اوست . وى چون اعمال كارگزاران و كشاورزان را تا حد يك دانهء گندم و « دانق » كه معرّب « دانگ » و يك ششم درهم است محاسبه مىكرد و از آنان حدّ حساب مىكشيد ، « ابوالدوانيق » لقب يافت . صفت خونريزى و بى رحمى وى نيز در تاريخ به شكل گسترده‌اى منعكس شده و مورخان براى آن نمونه‌هاى زيادى ذكر كرده‌اند . سيوطى مىنويسد : « منصور عده زيادى را كشت تا سلطنتش استوار گشت . » « 3 » وى نه تنها به دشمنان و مخالفان خويش كه به خويشان ، حاميان و استواركنندگان حكومتش نيز رحم نمىكرد كه قتل برادر زاده‌اش محمد بن سفّاح « 4 » و به زندان افكندن عمويش عبداللَّه بن على به مدت نه سال و دستور قتل وى « 5 » و نيز كشتن ابومسلم خراسانى « 6 » نمونه‌هاى برجستهء آن است .

سياست شكنجه و فشار

منصور پس از استقرار در مسند خلافت و از ميان برداشتن رقيبان خود نه تنها سياست خلفاى ستمگر بنى اميّه را در ارتباط با مخالفان حكومت خويش بويژه علويان دنبال كرد ، بلكه در برخى موارد ، خشن‌تر و دژخيمانه‌تر از پيشينيان خود رفتار مىكرد ؛ بگونه‌اى كه مردم با مشاهده ستمهاى دى ، ظلمها و جنايات حكمرانان غاصب پيشين را به فراموشى سپردند . شاعرى در اين زمينه مىگويد : 93
تاللَّه ما فعلت اميّة فيهم * معشار ما فعلت بنو العباس « 7 »

سوگند به خدا ، بنى اميّه يك درهم آنچه بنى عباس به آل على عليه السلام ستم راندند ، ظلم نكردند . منصور باسختگيرى و اعمال فشار و شكنجه نسبت به علويان ، رعب و وحشت و اختناق توانفرسايى پديد آورده موجى از كشتار و خون به راه انداخته بود . مردم مدينه بيش از نقاط ديگر زير فشار و كنترل حكومت پليسى وى قرار داشتند . زيرا آنان بيش ار هر نقطهء ديگر با معارف و مبانى حكومت اسلامى آشنايى داشتند و كمتر حاضر بودند سيستم‌هاى فاسد و خودكامه‌اى همچون حكومت اسلامى آشنايى داشتند و كمتر حاضر بودند سيستم‌هاى فاسد و خودكامه‌اى همچون حكومت منصور را بپذيرند . علاوه بر آنكه ، مدينه پايگاه جبههء امامت بود و پيشوايان معصوم عليهم السلام و رجال بزرگ و برجستهء شيعه در اين شهر اقامت داشتند ؛ بدين جهت اين نقطه همواره مركز ثقل جنبشهاى اسلامى و خطرى براى دستگاه خلافت بشمار مىرفت . منصور با آگاهى از خبر نهضت « محمد بن عبداللَّه » معروف به « نفس زكيّه » ، براى درهم شكستن مقاومت مردم مدينه و سركوبى قيام وى ، « رياح بن عثمان » راكه بردى خشن و سنگدل بود به فرماندارى مدينه منصوب كرد . وى پس از ورود به مدينه ، ضمن سخنانى در جمع مردم ، خود را افعى ، فرزند افعى و پسر عموى « مسلم بن عُقْبَه » « 8 » معرفى كرد و آنان را تهديد نمود كه اگر تسليم نشوند مدينه را درهم خواهد كوبيد بگونه‌اى كه اثرى از حيات در آن باقى نماند . مردم به تهديدات او توجهى نكردند و همچنان راه مخالفت درپيش گرفتند . « رياح » جريان را به منصور گزارش كرد . وى طى نامه‌اى مردم را در صورت مخالفت با فرماندار ، به محاصره اقتصادى و اعزام نيروى نظامى تهديد كرد . 94 « رياح » بر فراز منبر رفت تا نامهء خليفه را براى مردم بخواند . هنوز نامه به پايان نرسيده بود كه فرياد اعتراض از هر سوى مسجد بلند شد و آتش خشم و كينهء مردم شعله ور گرديد ، بگونه‌اى كه وى رابالاى منبر سنگباران كردند ، و او ناچار از مسجد فرار كرد و خود را از ديد مردم پنهان نمود . « 9 » وقتى اين خبر به گوش منصور رسيد ، تهديد خود را عملى ساخت و با قطع راههاى بازرگانى ، مردم مدينه را در محاصره اقتصادى قرار داد . « 10 » منصور درمبارزه با آل على عليه السلام تا آنجا پيش رفت كه به هريك از ايشان دسترسى پيدا ميكرد ، او را دستگير و پس از غل و زنجير به دست و پايش به زندان مخصوص مىافكند ، زندانى كه شب و روزش تشخيص داده نمىشد . مورخان نوشته‌اند : منصور كليد زندانى را به همسر فرزند خود مهدى سپرد و او را سوگند داد تا وى زنده است درِ آن را نگشايد . چون منصور درگذشت ، او با مهدى در زندان را باز كردند ديدند عده‌اى از علويان در حالى كه به شهادت رسيده‌اند و نسب هر كدام به گردنشان آويخته شده در آنجايند . درميان آنان كودك خردسال نيز ديده مىشد . « 11 » و يپس از سركوبى نهضت نفس زكيّه و برادرش ابراهيم در مجلسى خصوصى از خدمات « حجاج بن يوسف » به مروانيان يادكرد و افزود : « سوگند به خدا ، كسى را نديدم كه نسبت به بنى مروان بيشتر از حجاج خدمت كرده باشد . » « مسيّب بن زهير » كه شايد بيشتر از ديگر حاضران ، دين خود را به دنياى منصور فروخته و به وى خوش خدمتى كرده بود ، از اين سخن خليفه ناراحت شد و گفت : « حجّاج در چه جريانى برما پيشى گرفته است ؟ سوگند به خدا ، خداوند در روى زمين انسانى عزيزتر و گرامىتر از پيامبر ما صلى الله عليه و آله نيافريده است . با اين حال ، به ما دستور دادى فرزندان او را بكشيم و ما اطاعت كرديم و فرمانت را بدون چون و چرا اجرا نموديم ، آيا ما خيرخواه تو نيستيم ؟ ! » 95 منصور از سخنان او به خشم آمد و گفت : بنشين ! « 12 »

منصور و امام كاظم عليه السلام

منصور گرچه درطول مدت ده سالى كه در دوران امامت موسى بن جعفر عليه السلام مىزيست - بر اثر تهديدها و دورانديشيهاى درست امام عليه السلام - بهانه‌اى براى احضار آن حضرت به بغداد يا به زندان افكندن وى و يا قتل او پيدا نكرد ؛ ليكن همواره از موقيّت روز افزون آن گرامى درميان اقشار مختلف مردم و تلاشهاى فرهنگى وى با دركى كه از اهميت و عمق اين كار بنيادى در دوران امام صادق عليه السلام داشت ، بيمناك بود و همين موضوع ، او را به تلاشى گسترده براى محدود كردن فعّاليتهاى فرهنگى امام عليه السلام ، ايجاد اختلاف بين پيران آن گرامى و بازگرداندن افكار از مكتب تربيتى اش به كار گرفت كه در ذيل به نمونه هايى از اين تلاشهاى مذبوحانه اشاره مىكنيم .

1 - گماردن جاسوس

منصور با گماردن جاسوسانى در مدينه « 13 » ديدارها و ارتباطهاى امام عليه السلام را زير نظر داشت و شاگردان و اصحاب آن حضرت را به شيوه‌هاى مختلف تحت فشار قرار مىداد و آنان را از ارتباط با امام عليه السلام و فعّاليت وتبليغ درمجامع عمومى باز مىداشت . اين محدوديت به قدرى شديد بود كه ياران موسى بن جعفر عليه السلام به هنگام نقل حديثى از آن حضرت ناچار بودند از او به كنايه و با القابى همچون : « عبدصالح » ، « عالم » ، « صابر » ، « امين » ، « امين » ، « ابوابراهيم » ، و « سيّد » ياد كنند . « 14 » و يا هنگامى كه پس از زحمت زياد به محضرش شرفياب مىشدند براى نوشتن سخنان او الواحى در آستينهاى خود پنهان مىكردند تا هنگام خروج از دسترس جاسوسان حكومت درامان باشند . « 15 » 96 دربرخى ازمواقع ، خود امام عليه السلام - كه جان ياران خويش را از ناحيهء حكومت در خطر مىديد - آنان را از سخن گفتن و فعّاليتهاى تبليغى باز مىداشت . به عن . ان نمونه ، براى هشام بن حكم كه در بحث و مناظره با گروههاى مختلف فكرى يد طولانى داشت ، پيام فرستاد كه به علت خطرات موجود ، در شرايط فعلى از مناظره و سخن گفتن خوددارى كند . « 16 »

2 - حمايت ازرجال مخالف خط امامت :

منصور براى پراكنده كردن مردم از گرد امام كاظم عليه السلام و پر كردن خلأ پيشوايى امّت از رحال علمى كه از نظر فكرى در جبههء مخالف امامت قرار داشتند حمايت مىكرد و فقها و قضاتى همچون « مالك بن انس » و « قاضى ابويوسف » را به دربار جذب و از آنان تجليل و تكريم مىنمود و با امكاناتى كه در اختيار داشت به نشر فتاوا و نظرات آنان در جامعه مىپرداخت . « مالك بن انس » پيشواى مذهب مالكى و يكى ا زفقهاى مدينه بود . او هر چند بخشى از علوم خود را از امام صادق عليه السلام فرا گرفته بود ، ولى از نظر خط مشى فكرى مخالف مكتب اهل بيت بود . بدين جهت منصور او را به عنوان فقيه و مفتى رسمى حكومت معرفى كرد و به وى دستور داد كتابى درمسائل فقهى بنويسد تا در همهء شهرها پخش شود و مردم درمسائل علمى روزمّره به آن مراجعه كنند . مالك گفت : مردم عراق - كه ازنظر فقهى پيرو ابوحنيفه بودند - نظر ما را نمىپسندند بدان عمل نمىكنند . منصور گفت : آن چنان با شمشير سرهايشان را مىزنيم و با تازيانه بندهاى پشتشان را قطع مىكنيم تا بر عمل بدان وادار شوند . مالك ، كتاب « مُوَطَّأْ » را نوشت و نظرات فقهى خود را در آن منعكس كرد . كتاب او از سوى حكومت در همه جا پخش شد و مورد استناد دستگاه قضايى قرار گرفت . « 17 » مالك در سايهء حمايتهاى حكومت عباسى از وى ، چنان قدرت و موقعيتى پيدا كرد كه افرادى را كه بر خلاف نظريه او سخن مىگفتند و يا از پيامبر صلى الله عليه و آله حديثى نقل مىكردند ، به 97 دست مأموران ويژه مىسپرد تا آنان را كتك زده يا به زندان افكنند . « 18 » منصور بحز مالك ، از فقهاى ديگرى نيز كه درشام و عراق بودند مثل قاضى ابويوسف ، ابوحنيفه اوزارعى حمايت مىكرد . بدون شك توجه بيش از حد دستگاه خلافت به اين افراد و ديگر سران مذاهب اسلامى و نشر فتاوا افكار آنان در ميان توده‌هاى مردم مسلمان به منظور تضعيف جبههء امامت به پيشواى موسى بن جعفر عليه السلام - كه از قوىترين جبهه‌هاى مبارزه با حكومت عباسى بود - صورت مىگرفت .

3 - ايجاد اختلاف ميان شيعيان :

آوازه و موقعيّت اجتماعى و مردمى پيشواى شيعيان ، برغم فشارها و محدوديتهاى اعمال شده از سوى دستگاه خلافت ، روز به روز بيشتر مىشد ، بگونه‌اى كه بشتر شيعيان از مشعل فروزان وجود آن گرامى بهره مىگرفتند و در مشكلات و امور مربوط به دين و تكاليف روزمرّه‌شان به وى مراجعه مى كردند . منصور و جيره خوارانش براى ايجاد سردرگمى در ميان شيعيان و پراكنده ساختن آنان از گرد پيشوايشان دست به ترفند تبليغاتى ديگرى زده و با مطرح كردن عبداللَّه و اسماعيل ، برادران موسى بن جعفر عليه السلام به عنوان پيشوايان امت ، مردم را به گرايش به ايشان ترغيب مىكردند و اين در حالى بود كه خود آنان مىدانستند اسماعيل در زمان حيات پدرش امام صادق عليه السلام درگذشته است و آن حضرت ، وى را در حضور فرماندار مدينه محمد بن سليمان تشيع كرده و او گزارش امر را به منصور داده است ؛ با اين حال جيره خواران منصور در ميان مردم شايع كردند كه ولى بصره طى نامه‌اى به منصور خبر داده كه اسماعيل را در بصره ديده و نيز مشاهده كرده كه وى بر بالين بيمارى حاضر شده و براى وى دعا كرده و بر اثر دعاى او بيمار بهبود يافته است . « 19 »

خلاصه

امام كاظم عليه السلام در دوران امامت خود با چهار تن از خلفاى عباسى به نامهاى منصور ، 98 مهدى ، هادى و هارون معاصر بود . منصور ، نخستين خليفهء معاصر امام كاظم عليه السلام فردى آزمند ، بخيل ، خونريز و بى رحم بود . وى براى استوارى حكومتش افراد زيادى را كشت و در اين راه تا آنجا پيش رفت كه روى پيشينيان خود از بنى اميّه راسفيدكرد . وى نسبت به علويان ومراكز تشبّع مثل مدينه سختگيرى بيشترى داشت . يكى از كارگزاران ستمگر و خونريز خود را بدانجا گمارد ولى وقتى با مخالفت و موضعگيرى مردم دوستدار اهل بيت اين شهر مواجه شد ، آنان را محاصره اقتصادى كرد . منصور به هر يك از علويان دسترسى پيدا مىكرد او را دستگير كرده به زندان مىافكند تا در سخت‌ترين شرايط جان سپارد . منصور كه امام كاظم عليه السلام را در رأس دشمنان سرسخت وسازش‌ناپذير خود مىديد ، براى محدود كردن فعاليتهاى فرهنگى و روشنگرانهء امام عليه السلام و پراكنده كردن شيعيان از گرد آن حضرت دست به تلاشهاى مذبوحانهء ذيل زد : 1 - گماردن جاسوس براى زير نظر داشتن ديدارها و ارتباطهاى امام عليه السلام . 2 - حمايت از رجال علمى و قضاوت و فقهاى مخالف جبهه امامت . 3 - ايجاد اختلاف ميان شيعيان در مسأله امامت . پرسش 1 - امام كاظم عليه السلام با چند تن از زمامداران عباسى و با هر كدام چند سال معاصر بود ؟ 2 - ويژگيهاى اخلاقى نخستين خليفه عباسى معاصر امام عليه السلام را ذكر كنيد . 3 - منصور ، نسبت به علويان چه موضعى داشت ؟ 4 - چرا مردم مدينه در برابر كارگزار منصور به مخالفت برخاستند ؟ 5 - تلاشهاى مذبوحانهء منصور نسبت به امام كاظم عليه السلام چه بود ؟
هامش
( 1 ) - همان .
( 2 ) - براى نمونه ر . ك : البداية و النهاية ، ج 10 ، ص 129 .
( 3 ) - براى نمونه ر . ك : البداية و النهاية ، ج 10 ، ص 129 .
( 4 ) - ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 329 .
( 5 ) - ر . ك : مروج الذّهب ، ج 3 ، ص 305 .
( 6 ) - ر . ك : كامل ، ابن اثير ، ج 5 ، ص 476 .
( 7 ) - الحياة السياسة للامام الرضا ( ع ) ، ص 96 و 108
( 8 ) - وى از فرماندهان سنگدل و خونريز يزيد بن معاويه بود كه به دستود او در دومين سال حكومتش به شهر مدينه‌يورش برد و فجايع فراوانى به بار آورد .
( 9 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 375 .
( 10 ) - ر . ك : مختصر تاريخ العرب ، سيد امير على ، ص 207 .
( 11 ) - النزاع و التخاصم ، ص 76 ، و تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 343 .
( 12 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 298 .
( 13 ) - ر . ك : رجال كشى ، ج 2 ، ص 565 و مناقب ، ج 4 ، ص 290 .
( 14 ) - سيرة الائمة الاثنى عشر ، ج 2 ، ص 334 .
( 15 ) - ر . ك : الانوار البهيّة ، ص 169 .
( 16 ) - رجال كشى ، ج 2 ، ص 542 ، رديف 479 .
( 17 ) - ر . ك : شرح الموطّأ ، ج 1 ، ص 8 ، الامامة و السياسة ، ج 2 ، ص 150 و حياة الامام موسى بن جعفر ( ع ) ، ج 1 ، ص 91 .
( 18 ) - الامام الصادق و المذاهب الاربعه ، ج 1 ، ص 507 .
( 19 ) - ر . ك : سيرة الائمة الاثنى عشر ، ج 2 ، ص 303 .