بودند . نه بدين جهت كه آنان امام حسن ( ع ) را بر حقّ و معاويه را بر باطل مىدانستند ؛ بلكه چون معاويه را قدرتمندتر از امام ( ع ) دانسته و مبارزه با او را مشكلتر مىديدند ، سعى مىكردند با پيوستن به جبههء امام حسن ( ع ) و تقويت آن ، توان بيشترى براى رويارويى با معاويه پيدا كنند ، سپس به مبارزه با امام حسن ( ع ) بپردازند . از نظر آنان در عدم شايستگى براى خلافت ، امام حسن ( ع ) و معاويه يكسان بودند ، همانگونه كه پيش از آن ، اميرمؤمنان ( ع ) و معاويه را يكسان مىپنداشتند و در صدد كشتن هر دو برآمدند . بنابراين ، بيعت آنان با امام مجتبى ( ع ) و اصرار بر جنگ با معاويه نه از روى اعتقاد بر حقانيّت راه آن حضرت ، بلكه تاكتيك و سياست بود . ج - شكّاكها اينان جمعى از فرومايگان كوفه بودند كه نه انگيزهءانجام كار نيكى را داشتند و نه توانايى انجام شرّى ؛ روى همين جهت ، وجودشان پيوسته مايه فتنه و فساد و بازيچه اخلالگران و فتنهجويان بود . آنان در خط مشى سياسى تحت تأثير تبليغات خوارج قرار گرفته ، پيوسته در حال ترديد و دودلى بسر مىبردند و شايد روى همين جهت به آنان « شكّاك » گفته مىشد . « 1 » د - فرزندان بردگان و موالى اين گروه كه - به گفته طبرى - بيست هزار مرد مسلّح كوفى را تشكيل مىدادند ، داراى نژادى مخلوط و اولاد بردگان و موالى بودند و شايد بيشتر آنان اولاد كنيزكان پارسىاى بودند كه در سالهاى دوازده تا هفدهم هجرى در « عين التّمر » و « جلولاء » اسير شده بودند . آنان در سالهاى 41 و 61 يعنى در دو بحران مربوط به امام حسن و امام حسين ( ع ) مردمى صاحب سلاح و جنگجو به شمار مىرفتند . اين گروه پايبند به هيچ اصلى نبودند و در برابر پول به هر جنايتى تن در مىدادند . از اين رو ، بيشتر ، پيروان و اطرافيان مردم صاحب قدرت بوده و شمشير برندهاى در دست جبّاران به شمار مىرفتند . « 2 »
تاريخ زندگانى امام حسن (ع) (فارسى) — صفحة 46
مساهمون: على رفيعى
ص٤٦
هامش
( 1 ) - ر . ك . صلح الحسن ، ص 71 - 72 .
( 2 ) - همان .