هنگامى كه سلمان افسار مركب عروس را در دست داشت و به سمت خانهء استيجارى داماد مىرفتند ، ناگهان كنيزى به دختر پيامبر ( ص ) سلام گفت و براى رفع مشكلات خود استمداد جست . فاطمه ( س ) از مركب پايين آمد و در ميان حلقهء زنان همراه ، پيراهن عروسىاش را كه به هفت درهم خريدارى شده بود از تنش در آورد و به سائل بخشيد و خود پيراهن كهنه پوشيد و راهى خانهء شوهر شد .
روز بعد وقتى پيامبر ( ص ) با كاسهء شير به ديدار عروس و داماد رفت .
متوجه پيراهن كهنهء فاطمه شد .
- دخترم چرا لباس نو نپوشيدى ؟
- پدر جان ! شب گذشته آن را به نيازمند بخشيدم .
- عزيزم ! مناسب بود براى مراعات حال داماد ، لباس نو را براى خود نگه مىداشتى .
- پدر جان ! اين درس را از قرآن آموختهام :
لَنْ تَنالُوا البِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبّونَ ( آل عمران : 92 )
علاوه بر اين شما نيز چنين مىكرديد . « 1 »
گردنبند با بركت :
بعد از نماز عصر پيرمردى به رسول خدا ( ص ) مراجعه و عرض كرد : « يا رسول اللَّه ! گرسنهام ، سيرم كن ؛ عريانم ، بپوشان ؛ فقيرم ، كمكم كن . »
پيامبر ( ص ) فرمود : « من چيزى كه به تو بدهم در اختيار ندارم ؛ ولى راهنمايى كننده بر خير همچون انجام دهندهء آن است . برو به منزل كسى كه
هامش
( 1 ) . العوالم ، ج 11 ، ص 210 .