دارد ، مستقيم بودن گفتوگوهاست . سران سپاه خود را مجاز مىديدند كه بدون در جريان گذاشتن فرماندهى كل با دشمن مذاكره كنند و اين براى سپاه حضرت على عليه السلام كه افرادى چون اشعث در آن حضور داشتند ، بدترين آفت بود ، و همين اقدامهاى خودسرانه باعث بروز اختلاف در سپاه عراق شد . به هر حال ، زمانى كه معاويه و عمروعاص تصميم گرفتند مردم را به حكميّت قرآن بخوانند ، خطر كسانى چون اشعث بروز كرد و نقش منفى آنان در جنگ روشن شد . زمانى كه اميرمؤمنان عليه السلام مردم را به پايدارى و پرهيز از نيرنگ معاويه دعوت مىكرد ، اشعث ميان قبيلهاش بپاخاست و گفت : اى مسلمانان ، ديديد بر شما چه گذشت و چه اندازه از عرب نابود شدند ! من در عمرم چنين روزى را نديدهام ! حاضران به غايبان برسانند كه اگر فردا نيز اين گونه سپرى شود ، نسل عرب نابود مىشود و زنان و فرزندان بىسرپرست مىمانند . « 1 » سخنانى از اين قبيل و تبليغات مظلومنمايانه و متظاهر به صلح تبليغاتچىهاى معاويه ، سپاه عراق را دچار ترديد و تزلزل كرد و شمار زيادى از آنان خواستار پايان جنگ شدند . اينك عراقىها به ضررهاى جنگ و منافع صلح مىانديشيدند و پيروى از امام برحق و حاكم مسلمانان برايشان مفهومى نداشت . تفرقه بر سپاه عراق حاكم شد ، در حالى كه شامىها بيش از پيش يكدل و يكسخن ، مطمئن بودند كه ديگر جنگى در كار نخواهد بود .
جلوه اى از حكومت علوى (فارسى) — صفحة 99
مساهمون: رضا رحمتى
ص٩٩
هامش
( 1 ) - وقعة صفين ، ص 476 - 481 .