تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه اى از حكومت علوى (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠

عقيدتى « بىنيازى جامعه از امام و رهبر » بود و بدين گونه رهبرى و حكومت اميرمؤمنان عليه السلام را نفى مىكردند . حضرت على عليه السلام وقتى به مقصود آنها پى برد ، براى جلوگيرى از تأثير منفى اين شعار در تودهء مردم فرمود : سخن حقى است كه ارادهء باطل از آن شده است . آرى درست است كه فرمانى جز فرمان خدا نيست ، ولى اينان ( خوارج ) مىگويند رهبرى و زعامت سزاوار كسى غير از خدا نيست ، در حالى كه مردم به زمامدار ، نيازمندند خواه نيكوكار باشد يا بدكار ( اگر زمامدار عادل ميسّر نشد أمير فاسق بهتر از هرج و مرج است ) تا مؤمن و كافر در سايهء حكومتش به كار خود مشغول و از مواهب زندگى بهره‌مند شوند . « 1 » مرامنامهء خوارج خوارج شورش ضد دينى خود را بر عناوينى مقدس همچون امر به معروف ، نهى از منكر و جهاد در راه خدا استوار كردند و به خيال خام خود درصدد امر به معروف و نهى از منكر بودند ؛ غافل از آن‌كه اين دو فريضهء الهى شرايطى دارد و يكى از شرايط آن دو ، شناختن معروف و منكر است . شرط ديگر ، احتمال اثر و سنجيدن عواقب كار است تا مبادا ضررى مهم‌تر ، به فرد يا جامعهء اسلامى وارد شود . خوارج عقايدى مخصوص به خود داشتند . دسته‌اى از آنان معتقد بودند : دين عبارت است از شناختن خدا و پيامبران و اين‌كه ريختن خون طرفداران آنان

هامش
( 1 ) - نهج‌البلاغه ، خطبه 40 ، ص 125 .