تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه اى از حكومت علوى (فارسى) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩

اين گروه كج‌انديش چنين برداشت كردند كه حكم به معناى حكومت است و شامل حكميت ( داورى ) نيز مىشود ، بنابر اين داورى نيز مخصوص خداست و اميرمؤمنان عليه السلام كه داورى انسان‌ها را در جريان حكميت پذيرفته ، بر خلاف قرآن عمل كرده است . آنان نفهميدند كه « حُكْم » در اين آيه به معنى قانون است و مفاد آيه اين است كه هيچ كس جز خدا حق قانونگذارى ندارد . خوارج غافل از آن بودند كه قرآن رأى ناپسند آنان را به صراحت رد كرده و در مواردى همچون اختلاف بين زن و شوهر ، دستور داده كه فردى از خانوادهء زن و فرد ديگرى از خانوادهء مرد براى بر طرف كردن اختلاف بين آنان حكومت كنند . « 1 » و در مورد تعيين كفارهء شكار عمدى در حال « احرام » « 2 » حكومت دو عادل را پذيرفته است . « 3 » خوارج به اين نكته توجه نكردند كه اختلاف بين دو گروه از مسلمانان ، با اهميت‌تر از اختلاف بين زن و شوهر و يا تعيين حيوانى است كه بايد در حجّ به عنوان كفّاره قربانى شود . علاوه بر اين ، اميرمؤمنان عليه السلام كه از روى اكراه ، تن به پيمان حكميت داده بود ، در متن پيمان ، قرآن را حاكم قرار داد نه انسان‌ها را . خوارج با سوء استفاده از جوّ آزاد حكومت اميرمؤمنان عليه السلام در هر موقعيتى شعار مردم فريب خود را تكرار مىكردند و با تبليغ عليه آن حضرت به سمپاشىهاى خود ادامه مىدادند . آنان از شعار معروف خود مقصود ديگرى نيز داشتند و آن طرح

هامش
( 1 ) - نساء ( 4 ) ، آيهء 35 .
( 2 ) - نيّت و گفتن لبيك و پوشيدن لباس مخصوص هنگام به جا آوردن عمل حج .
( 3 ) - مائده ( 5 ) آيهء 94 .