أهل حديث آنگونه نبود . بهعنوان مثال ، معتزله گفتند : شفاعت پيامبر صلى الله عليه وآله شامل مؤمنان فاسقى كه بىتوبه از دنيا مىروند نمىشود وآنان در آتش جاودانهاند . در حالىكه عقايد أهل حديث اين بود كه شفاعت پيامبر صلى الله عليه وآله براي صاحبان گناه كبيره ذخيرة شده وخلود در جهنم مخصوص كافران است واين خود أفكار واحساسات عموم را بهسوى أهل حديث متوجه نمود . 3 - كنارهگيرى أبو الحسن اشعرى از مكتب معتزله وتبليغ عليه آن با اين كه تا چهل سالگى پيرو آن مكتب بود . 4 - عقلگرايى مفرطانهء معتزله وتأويل نصوص شرعي ، در حالي كه أهل حديث پايبند ظواهر كتاب وسنت بودند ومىگفتند : ما از سنت پيامبر دست برنمىداريم واين خود باعث شد كه معتزله ضد سنت قلمداد شوند . در واقع أهل حديث با اين شعار معتزله را خلع سلاح كردند . 5 - معتزله اعتقاد به عدل وامر به معروف ونهى از منكر را جزو أصول كلامي خود قرار دادند ودر واقع ستمگرىهاى خلفا دست كم از نظر تئورى واعتقادي براي آنان قابل قبول نبود هر چند در عمل هميشه با آنان سازش كردند ؛ در حالي كه أهل حديث مىگفتند : أطاعت سلطان ولو ستمگر باشد واجب است ومبارزهء مسلحانه عليه آنان حرام است واين مطلب از نظر سياسي به سود أهل حديث وعليه معتزله بود . اين أمور باعث سقوط معتزله در صحنهء اجتماعي وسياسي شد « 1 » ومتوكل عباسى از أهل حديث حمايت كرد وبه آنان اجازه داد كه عليه معتزله در منابر ومجالس سخن بگويند . بعدها نيز بزرگان ديني أهل سنت از مكتب أهل حديث پيروى كردند وهمان را ترويج نمودند ودر ذائقهء سلاطين وحكومتها نيز مكتب كلامي أهل حديث شيرينتر بود .
اديان الهى و فرق اسلامى (فارسى) — صفحة 217
مساهمون: عليرضا على نورى
ص٢١٧
هامش
( 1 ) - ر . ك : معتزله ، دكترمحمود فاضل ، ص 16 - 20 ، مركزنشر دانشگاهى ؛ الملل والنحل ، سبحانى ، ج 3 ، ص 402 - 406 .