بهعنوان امام بعد از خود تعيين كرده باشد . « 1 » معتزله به عصمت پيامبران حتى بعد از نبوت معتقد نيستند . « 2 » وهمچنين معتقدند با ارتكاب يك گناه ، تمام اعمال صالح قبلي ، حبط مىشود چنانكه حسنات انسان ، گناهان گذشته را از بين مىبرد . « 3 »
عوامل سقوط معتزله
همانگونه كه پيشتر گفتيم ، معتزله بهعنوان يك فرقهء عقلگرا از أوايل قرن دوم پيدا شدند وكم كم رشد كرده در دستگاه خلافت نفوذ كردند ودر زمان مأمون عهدهدار مناصب سياسي وقضايى گرديدند ، امّا اين وضعيت ادامه نداشت وستارهء معتزله از زمان متوكل عباسى أفول كرد ودوران درخشش وپيروزى أهل حديث آغاز گرديد . اين موضوع داراى علل وعواملي است كه به بعضي اشاره مىشود : 1 - زماني كه معتزله به قدرت سياسي دست يافتند أهل حديث را تحت تعقيب قرار مىدادند ومحاكم تفتيش عقايد از نوع قرون وسطايى بهويژه در زمان مأمون تشكيل گرديد تا فقها ومحدثان از اعتقاد به قديم بودن قرآن دست بردارند ودر غير اين صورت يا كشته مىشدند يا زندانى مىگشتند . چنانكه أحمد بن حنبل يك بار زمان مأمون بهخاطر عقيدهاش به قديم بودن قرآن ، دست بسته از سوى فرماندهء نظاميان بغداد إسحاق بن إبراهيم بهسوى مأمون كه آن روز در يكى از شهرهاى مرزى به سر مىبرد « 4 » فرستاده شد كه با فوت مأمون از وسط راه آزاد گشت ودر زمان معتصم زندانى شد . درحالىكه أهل حديث از قداست ونفوذ اجتماعي برخوردار بودند واين موجب بدبينى تودهء مردم نسبت به معتزله شد « 5 » واعتبار اجتماعي آنان را پايين آورد . 2 - بعضي از تعاليم معتزله جنبهء منفى داشت ومورد پذيرش مردم نبود در حالىكه عقايد