درس نهم قانونمندى تاريخ
ضرورت قانونمندى
از آيات قرآن و جملات نهجالبلاغه ، برمىآيد كه تحوّلات و رويدادهايى كه در جَهان رُخ مىدهد ، تصادفى و خارج از قانون نيست . يعنى انسانها و ديگر جانداران و حتّى موجودات بىجان ، بهحال خود رها نشدهاند ؛ چرا كه در غير اين صورت ، استمرار حيات انسانى معقول و ممكن نيست اگر يك حادثهء كوچك كه خارج از « قانون » و مستثنا از نظام علّيّت واقع شود ، بهدليل پيوستگى شديد كه در همهء اجزاى عالم وجود دارد نظم جهان هستى را مختل خواهد كرد . پس همان معيارى كه عالم هستى را قانونى ساخته ، تاريخ بشر را نيز قانونى نموده است و براى اثبات قانونمندى تاريخ و قلمرو آن ، همانند تكوين و طبيعت نيازى به بحث گستردهاى نيست . تنها چيزى كه نيازمند پژوهش است مفهوم ، حدود و چگونگى تطبيق آن ، در خارج از حوزهء « جبر » و « اختيار » است .
مفهوم قانونمندى
مقصود از قانونمندى تاريخ اين است كه هيچ يك از پديدهها و حوادث تاريخى ، بىعلّت و تصادفى نيست بلكه معلول عللى است كه بواسطهء آنها تبيين و تفسير مىشود كه در سه نوع متصور است :
1 - سيستم بسته و جبرى :
بدين معنا كه حيات انسانى و پديدههاى آن ، بسته به زنجير قوانين است و كافى است كه بشر آن قوانين را كشف كند و بشناسد ؛ زيرا انسان موجودى است كه در حال فردى و اجتماعى ، در مدار بستهاى از قوانين قرار گرفته است كه نمىتواند خود را از آن رها سازد ، آنسان كه يك موجود غير انسانى چه جاندار و چه