تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣

مىشود سير صعودى مىكند و به قلّه رفيعى مىرسد ، سپس در مسير انحطاط و تنزّل قرار مىگيرد و به نقطهء آغازين خود مىرسد همانند چرخ فلك كه حركتش « دورى » است و جهت خاصّى ندارد . پس تكامل تاريخ و جامعه از نوع بازگشت كننده است ؛ بدين صورت كه تمدّنى پيدا مىشود دوران رشد و نمو را مىگذراند پس از آن به پيرى مىرسد و افول مىكند ، سپس جوامع ديگر مىآيند و همين سرنوشت را تكرار مىكنند . « 1 » بسان انسان كه مرحلهء كودكى را با ضعف و ناتوانى آغاز مىكند پس از مدّتى ، جوان و نيرومند مىشود و به كمال قدرت فكرى و بدنى مىرسد ، سپس نوبت پيرى و سالخوردگى مىرسد ؛ توان بدنى و فكرى و حواس پنجگانه‌اش به ضعف مىرود و به مرحله‌اى مىرسد كه بدون كمك ديگران قادر به زندگى نيست و سرانجام به همان نقطه مىرسد كه تاريخ زندگيش را از آنجا آغاز كرده بود . چنان كه خداوند مىفرمايد : « وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِى الْخَلْقِ افَلا يَعْقِلُونَ » « 2 » و هر كس را طول عمر دهيم ، در آفرينش واژگونه‌اش مىكنيم آيا انديشه نمىكنند ؟ ! ابن خلدون كه از طرفداران اين نظريّه است مىگويد : « هر كشور و بازارى را سرانجام ، دوران و عمر محسوسى است ، چنان كه هر يك از موجودات و مواليد طبيعت عمر محسوسى دارند . » « 3 » قرآن در اين باره مىفرمايد : « وَ لِكُلِّ امَّةٍ اجَلٌ فَاذا جاءَ اجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » « 4 » و براى هر قوم و جمعيّتى ، زمان و سرآمد ( معينى ) است ؛ و هنگامى كه سرآمد آنها فرا رسد نه ساعتى از آن تأخير مىكنند ، و نه بر آن پيشى مىگيرند .

هامش
( 1 ) - ر . ك : فلسفهء تاريخ ، ص 21 .
( 2 ) - يس ( 36 ) ، آيهء 68 .
( 3 ) - ترجمهء مقدمهء ابن خلدون ، پروين گنابادى ، ج 2 ، ص 735 .
( 4 ) - اعراف ( 7 ) ، آيهء 34 .
تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 73 | جعفر وفا