تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١

شرايط غير عادى متولد شده و رشد يافتند . « مُباهله » نمونهء بارزى از اين درخشش و پيروزى معنوى است و شايد براى تجسّم بخشيدن به حركت سريع و رشد اعجازآميز مكتب اسلام ، در بخش پايانى و به‌دنبال تاريخ شخصيتهاى پنجگانه آمده است . « 1 » تقارن و تجانس پنج تن آل عبا عليهم السلام در نماى درونى آيهء « مباهله » با شخصيتهاى « پنجگانه » ياد شده ، راز ديگرى از اين روش قرآنى است .

8 - موازنه و تطبيق

قياس و موازنه در پديده‌هاى مادى و معنوى از شيوه‌هاى مؤثّر و كارآمد كسب دانش و از پايه‌هاى استحكام معرفت است . « 2 » قرآن ، در مواردى دو يا چند رويداد تاريخى را بطور تطبيقى و مقايسه‌اى بيان مىكند تا خواننده آنها را با هم بسنجد و به ارزش هر كدام بيشتر واقف شود و به معرفت خود بيفزايد ؛ از جملهء آنها ، تاريخِ گوشه‌اى از زندگى شخصى است كه مالك دو باغ بود با درختانى پرثمر و فضاگستر ، با مزارع با بركت و چشمه‌سارهاى زُلال همراه با فرآورده‌هاى مطلوب كشاورزى . رفته رفته به وجود آنها مغرور گشت ، به دوست خود مباهات ورزيد ، آن را فناناپذير تلقّى كرد و در نهايت منكر قيامت شد . به تذكرات دوستش هم توجّه نكرد و همچنان سرمست ثروت خود گشت و سرانجام عذاب الهى فرا رسيد و هر دو باغ را نابود ساخت . « 3 » اين حادثه در رديف گوشه‌هايى از تاريخ ، سفرهاى سه‌گانه و سدّسازى ، ذوالقرنين آمده است تا ظرفيّت روحى ، قدرت معنوى و قدرت مالى او با صاحب دو باغ موازنه شود و معلوم گردد كه اوّلى با داشتن دو باغ كه نسبت به دارايى دومى يعنى ذوالقرنين بسيار اندك بود ، مغرور و منكر خدا گشت ولى او نه‌تنها خود باختهء قدرت سياسى ، مالى ، فكرى و فنّى خود نگشت بلكه با ساختن سدّ فولادين ، به سپاسگزارى و خضوع خود در برابر خدا افزود و به ناچيز بودن آن در برابر قدرت الهى اعتراف كرد و گفت :

هامش
( 1 ) - براى توضيح بيشتر ر . ك : پژوهشى در جلوه‌هاى هنرى داستانهاى قرآن ، محمود بستانى ، ج 1 ، ص 138 - 186 .
( 2 ) - مقايسه و تطبيق در قرآن زياد به كار رفته هم در موارد مادى چون : شب و روز ، نور و ظلمت ، سردى و گرمى و . . . هم در امورمعنوى و غير مادى ، همانند : علم و جهل ، استضعاف و استكبار ، پرهيزگار و بزهكار و . . . .
( 3 ) - ر . ك : كهف ( 18 ) ، آيات 33 - 44 .
تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 41 | جعفر وفا