4 - آميختگى
شيوهء قرآن در تبيين رويدادها نه « روش نقلى » و يا « علمى » خالص است و نه به سبك فلسفهء تاريخ است ؛ بلكه آميختهاى از سبكهاى سهگانه است ؛ يعنى نقل تاريخ را از فلسفه و تحليل تاريخ جدا نكرده است ؛ زيرا هدف قرآن در طرح مسائل تاريخى نشاندادن علل پيشرفتها و انحطاطهاست و مىخواهد سنّتهاى حاكم بر جامعه و تاريخ را بيان كند و راز صعود و سقوط اقوام گذشته را آشكار نمايد . بدين جهت گاهى مقطعى از تاريخ را نقل مىكند و در ضمن آن ، عوامل تحولات و قوانين كلى و قابل تعميم در آن را ، براى آيندگان روشن مىسازد . براى مثال وقتى آيات 30 تا 39 سورهء بقره را كه اختصاص به خلقت حضرت آدم عليه السلام دارد به دقت مىخوانيم درمىيابيم كه مطالب تاريخى و فلسفهء تاريخ به صورت فشرده و غيرقابل تفكيك بيان شدهاست : الف - كيفيت پيدايش انسان . ب - موقعيت انسان در پيشگاه خداوند . ج - مقام و منزلت انسان در مقابل فرشتگان . د - وضعيت و سرشت شيطان . ه - مقابلهء او با دو خط و دو جريان شيطانى و رحمانى . و - ويژگيهاى فسق و كفر و استكبار در جريان شيطانى . ز - ويژگيهاى فرمانبردارى ، ايمان و تواضع در جريان الهى كه سمبل آن در اينجا فرشتههاست . ح - ويژگيهاى علم اراده ، قدرت و نيروى سنجش كه انسان را شايستهء تكليف مىسازند . ط - پايان هر يك از دو جريان ، به عنوان سنّت الهى و امر حتمى . « 1 » ماجراى شنيدنى حضرت يوسف عليه السلام از اين مقوله است يعنى به صورت نقلى و انعكاس واقعه و يك جا نقل شدهاست كه علاوه بر خود سرگذشت زيباى آن حضرت ، بيش از پنجاه درس و نكته ، در مقولههاى روانشناسى ، جرمشناسى ، جامعهشناسى ، اخلاق ، سياست ، مديريت و