تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
خلاصه قرآن و نهج‌البلاغه در تحليل تاريخ روش خاصى دارند كه با روشهاى رايج در تاريخ نگارى تفاوت اساسى دارد . نخست آنكه بر وحى و علم حضورى خداوند متكى هستند و نيازى به اسناد ندارند و خود سند قوى و يقين آور هستند . دوم آنكه از حق‌پرستان و باطل‌گرايان افرادى را به‌عنوان الگو و عبرت معرفى مىكند تا مردم از موحّدان پيروى كنند و از گروه باطل عبرت آموزند ؛ همانند حضرت محمد صلى الله عليه و آله ابراهيم عليه السلام و موسى عليه السلام از جبههء حق و ابولهب ، نمرود وفرعون از جبههء باطل . قرآن در نگرش تاريخى خود به اعتبارات ظاهرى همانند حسب و نسب ، اسم و فاميل زادگاه و بطور كلى هويّت شناسنامه‌اى افراد توجه نمىكند ؛ تنها ابعاد روحى ، اخلاقى و انسانى را در نظر مىگيرد و همچنين در معرفى شخصيّتهاى عبرت آموز ، چهرهء درونى آنها را بگونهء تنفّر آور توصيف مىكند و به ظواهر فريبندهء آنها بىاعتناست . تكرار ، گزينش و تقطيع موادّ تاريخ ، از روشهاى خاصّ قرآن است كه تنوع و زيبايى ويژه‌اى به آن بخشيده است . نقل ، نقد ، تحليل و فلسفه تاريخ در قرآن به هم آميخته است و از يك روش تركيبى برخوردار است . پرسش 1 - سه روش تاريخ‌نگارى را توضيح دهيد . 2 - قرآن و نهج‌البلاغه ، چه شخصيّتهايى را الگو معرفى مىكنند ؟ 3 - چرا قرآن در نقل تاريخ به جزئيّات و اعتبارات ظاهرى نمىپردازد ؟ 4 - روش آميختگى و تكرار تاريخ در قرآن را توضيح دهيد .