چند نكته
1 - توجه به ارزشهاى معنوى
قرآن ، آنجا كه افرادى را بهعنوان « اسوه » معرفى مىكند ، توجّهى به شخصيّت دنيايى آنها ندارد ، اعتبارات ظاهرى چون ثروت ، مقام ، حسب و نسب و . . . را به حساب نمىآورد ، شخصيت اخلاقى و انسانى را در نظر مىگيرد ، آنچنانكه از غلام سياهى به نام « لقمان » - كه نه در شمار پادشاهان است و نه در شمار فيلسوفان و ثروتمندان ، بلكه بردهايست روشن بين - به عنوان حكيم ياد كرده و او را صاحب حكمت معرفى مىكند . « 1 » از اين قبيل است « مؤمن آل فرعون » « 2 » و « مؤمن آل ياسين » . « 3 »
2 - رشد دهنده
قرآن در كيفيّت معرفى شخصيّتهاى الگو و عبرتآموز ، به گونهاى عمل مىكند كه روزنههاى بدآموزى و سوء برداشتها را مىبندد و بهانهاى بهدست هواپرستان نمىدهد . به عنوان نمونه ، چهرهء زليخا را با وجود زيبايى زياد ، كريه و تنفّرانگيز ، و چهرهء يوسف عليه السلام را با صرفنظر از زيبايى وصفناپذيرش ، پاك متعالى و معصوم به تصوير مىكشد . در حقيقت در اين ماجرا قرآن به چهرهء باطنى اين دو شخصيت نظر دارد تا زيباييهاى حقيقى را جلوه دهد : « زنى كه يوسف در خانهء او بود به ميل نفس خود با او بناى مراوده گذاشت ، درها را بست و گفت بيا . . . . دنبال او دويد و جامهاش را از پشت دريد . زنان مصر آگاه شدند و ملامتش كردند . گفتند : تو از فرط محبت قصد مراوده با غلام داشتى و شيفتهء او شدهاى ؟ « 4 » »