خلاصه
تاريخ از مادّهء ورخ و تكامل يافتهء ورّخ به معناى تعيين وقوع يك حادثهء بزرگ طبيعى ، علمى ، اجتماعى و . . . است كه در روايات اسلامى با اين مفهوم به كار رفته است ولى قرآن براى اين منظور واژههايى چون ، قصّه ، نبأ و . . . به كار برده است و در ادبيات فارسى نيز از همين واژه استفاده شده است .
تاريخ با عبارات مختلفى تعريف شده و هر يك بيانگر بعدى از آن است كه نمىتوان آنها را به عنوان تعريف جامع و علمى تلقى كرد . آنچه مطابق با بينش تاريخى قرآن است اين است كه گفته مىشود : « تاريخ علم به وقايعى است همراه با عوامل محسوس ، علل منطقى و قوانين كلى » و يا :
« تاريخ ، جدايى از طبيعت است در نتيجه بيدارى حسّ آگاهى » تاريخ با اين تعريف مىتواند منشأ تفسير گذشته و پيشگويى آينده باشد .
تاريخ را اگر از جهت نقل محض علل حوادث و حكمت و اسرارى كه در آن نهفته است مطالعه كنيم به : تاريخ نقلى ، تاريخ علمى و فلسفهء تاريخ بخش مىشود . تاريخ نقلى ، جزيى ، نقلى و محدود به گذشته و بودنهاست . تاريخ علمى ، عقلى ، كلّى ، علم به گذشته و بودنهاست ولى فلسفه تاريخ علم به تحولات جامعه از مرحلهاى به مرحلهء ديگر و قوانين كلى حاكم بر آنهاست و كلى ، عقلى ، علم به شدنهاست نه بودنها و در حصار گذشته نمىماند و به آينده تعلق دارد .
پرسش
1 - معناى لغوى تاريخ را توضيح دهيد .
2 - قرآن تاريخ را چگونه معرفى مىكند و براى بيان حوادث چه واژههايى به كار مىگيرد ؟
3 - دو تعريف جامع تاريخ كدامند ؟
4 - اقسام سهگانهء تاريخ و خصوصيات هر كدام را بنويسيد .
تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 20
مساهمون: جعفر وفا
ص٢٠