« لَقَدْ كانَ فى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاوُلِىالْالْبابِ » « 1 » در سرگذشت آنان درس عبرتى براى صاحبان انديشه بود . از نظر قرآن و نهجالبلاغه ، عبرتآموز بودن حوادث و عبرتگرفتن ، روح تاريخ است و بدون آن ، تاريخ به پيكرهء جامد و بىجان مىماند . « عبرت » به معناى عبور كردن ، گامفرانهادن و راه يافتن از بيرون يك چيز به درون آن است . « 2 » عبرت پلى است از رويدادهاى تاريخى كه از آن بايد گذشت و به طبيعت و علل آنها رسيد و به باطنشان نفوذ كرد بسان نفوذ اشعهء آفتاب ، درون شيشه يا بسان دانشپژوهى كه از ظاهر « عبارت » عبورمىكند و به معنامىرسد و يا خوابگزارى كه از قالب تمثيلى رؤيا مىگذرد و به درونش راه مىيابد و آن را « تعبير » مىكند . « 3 » در تفسير تاريخ بايد بدون پيشداورى به آن نگريست تا علل حوادث را دريافت و به قوانين كلى رسيد و گرنه تاريخ جز تلى از معلومات و محفوظات نخواهد بود ؛ از اين روست كه انديشمندان متأخر ، تاريخ را اينگونه تعريف كردهاند : « تاريخ عبارت است از جدايى از طبيعت ، درنتيجهء بيدارى حسّ آگاهى . » « 4 » و يا گفتهاند : « تاريخ حوادث و رويدادهايى است همراه با عوامل محسوس ، قوانين كُلّى و علل منطقى كه به عنوان وقايع تاريخى ثبت نمىشوند . » « 5 » مثلًا شروع جنگ جهانى دوم دو علت دارد : يكى حملهء هيتلر به « دانتيسك » « 6 » و ديگرى خودپرستى و عشق به قدرت حاكم بر هيتلر كه خود به آن اعتراف مىكند و مىگويد :
تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 16
مساهمون: جعفر وفا
ص١٦
هامش
( 1 ) - يوسف ( 12 ) ، آيهء 111 .
( 2 ) - ر . ك : لسان العرب ، ج 4 ، ص 529 - 531 .
( 3 ) - واژهء « تعبير » و « عبارت » نيز از عبرت اشتقاق يافته و معناى عبور و جريان در آنها نيز ملحوظ است .
( 4 ) - فلسفهء تاريخ ، شهيد مرتضى مطهرى ، ج 1 ، ص 298 .
( 5 ) - نقش شخصيتها در تاريخ ، ص 4 - 5 .
( 6 ) - يكى ازبندرهاى مهم لهستان .