نفس چيز ديگرى كه نامش را كلام نفسى بگذاريم وجود ندارد . اما جواب آنچه گفته شده كه به خالق سخن متكلم نمىگويند و متكلم كسى است كه كلام قائم به اوست ، اين است كه در حمل صفات بر يك موضوع ، جز اين شرط نيست كه مبدأ ( مصدر ) قائم به موصوف باشد منتهى گاهى قيام حلولى است مانند عالم و گاهى قيام صدورى است مانند قاتل و ضارب ، زيرا ضرب و قتل در قاتل و ضارب حلول نكرده بلكه آنها ايجاد شدهاند . پس چه مانعى دارد كه توصيف خداوند به متكلم بسان توصيف او به رازق باشد كه ايجاد رزق و كلام مىكند . با اين بيان روشن شد كه صفت « تكلم » از صفات ذات نبوده و از صفات فعل است . اكنون محور دوم را مورد بررسى قرار مىدهيم كه آيا كلام خدا از جمله قرآن حادث است يا قديم ؟ چنانكه قبلًا يادآورى شد از اوائل قرن دوم ، اهل حديث قائل شدند كه قرآن ( همين الفاظ و آياتى كه تلاوت مىشود ) قديم است . ابوالحسن اشعرى خواست نظريهء اهل حديث را بهگونهاى عقل پسند اصلاح كند ؛ از اين رو گفت : كلام نفسى قديم است . « 1 » پاسخ : اگر منظور از قديم بودن قرآن كه كلام خداست ، همان قديم بودن كلام نفسى است ، بايد گفت اين به قديم بودن علم خدا برمىگردد و درست است زيرا چنانكه ياد شد كلام نفسى غير از علم نيست و علم خدا از صفات ذاتيه است لكن علم الهى را به عنوان قرآن پنداشتن نوعى تأويل بدون دليل است . و اگر منظور اين است كه الفاظ و جملاتى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد ، قديم است چنانكه اهل حديث مىگفتند ، جواب اين است كه الفاظ و حروف خاصيت انقضا و تدرج دارند و چنين موجودى نمىتواند قديم باشد بلكه آفريدهء خداست .
بررسى مذاهب و فرق (فارسى) — صفحة 89
مساهمون: عليرضا على نورى
ص٨٩
امامان اهل بيت عليهم السلام از همان زمانى كه بحث قديم يا حادث بودن قرآن ميان معتزله و اهل حديث مطرح شد ، مىدانستند كه اينگونه بحثها با انگيزهء حقيقتجويى انجام
هامش
( 1 ) - ر . ك : الملل ، و النحل ، سبحانى ، ج 2 ، ص 259 .