تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى مذاهب و فرق (فارسى) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨

حنبلىها تكلم را از صفات ذات گرفته و معتقد شدند او داراى كلام مركب از حروف و جمله‌هاست كه به شكل صوت است و بسان علم و قدرت بوده و از صفات ذاتيه « 1 » است . مذهب اشعرى كه براى تعديل نظريهء اهل حديث و عرضهء آن به‌صورت معقول به‌وجود آمد در مورد حقيقت كلام گفت : كسى ( اعم از خالق و مخلوق ) كه از واقعه‌اى خبر مىدهد يا به‌كسى امر و نهى مىكند . از قبل در خاطر خود يك رشته معانى را مىيابد كه با آنها حديث نفس مىكند و الفاظ خبرى يا انشايى را حاكى از آنها قرار مىدهد . آن معانى ، كلام ، يا كلام نفسى ناميده مىشود كه غير از علم و اراده و كراهت است و كلام نفسى درحادث يا قديم بودنش تابع حدوث و قدمت متكلم‌است . و كلام حقيقى و واقعى همان كلام نفسى است و اطلاق كلام بر الفاظ و جمله‌ها مجاز است و اگر هم اطلاق حقيقى باشد ، بايد گفت لفظ كلام به‌اشتراك لفظى بركلام نفسى و قولى اطلاق‌مىگردد . « 2 » و متكلم بودن خداوند به‌معناى قيام كلام نفسى به ذات اوست . آنان براى اين مطلب دلايلى دارند كه به يك نمونه اشاره مىشود : فضل بن روزبهان ( از علماى اشعرى در قرن دهم ) مىگويد : متكلم به‌كسى مىگويند كه وصف تكلم به او قائم باشد ( بنابراين صفت تكلم بايد به همين معنا براى خدا ثابت شود ) و اگر متكلم بودن خدا به اين باشد كه او سخن را خلق مىكند - چنانچه معتزله و اماميه مىگويند - در اين صورت لفظ در غير معنى واقعى خود به‌كار رفته است و از طرفى مىدانيم به آفرينندهء سخن متكلم نمىگويند چنان‌كه به آفرينندهء قوهء چشائى ذائق گفته نمىشود . « 3 » پاسخ : در مورد حقيقت كلام نفسى بايد گفت واقعيت اين است كه در مراجعه به وجدان درمىيابيم كه كلام نفسىِ مورد نظر اشاعره ، غير از علم - از تصور و تصديق - در مورد كلام خبرى و غير از اراده و كراهت كه مبادى كلام انشايى هستند نيست و در لوح

هامش
( 1 ) - ر . ك : الملل والنحل ، سبحانى ، ج 2 ، ص 242 ، به نقل از المواقف .
( 2 ) - ر . ك : همان ، ص 243 - 242 ، به نقل نقل از نهايةالاقدام والمواقف .
( 3 ) - همان ، ص 249 به نقل از دلائل الصدق ؛ شرح المقاصد تفتازانى ، جزء 4 ، ص 147 ، تحقيق دكتر عبدالرحمان عميره ، چاپ اول .