تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى مذاهب و فرق (فارسى) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦

داراى علم ، عالم اطلاق مىگردد . و با بطلان بخش اول ، صحت بخش دوم متعين است . « 1 » پاسخ : منظور از عينيت صفات با ذات اين است كه يك وجود بسيط هست كه مصداق مفاهيم متعددى از قبيل عالم ، قادر و حىّ است ؛ اين‌چنين نيست كه مصداق لفظ جلاله « الله » غير از مصداق لفظ عالم باشد هر چند دو مفهوم مغاير هم‌اند . او در مرتبهء ذات فاقد هيچ صفت كمالى نيست ، امّا همهء اين اوصاف به يك وجود كه همان ذات اقدس الهى است موجودند ، زيرا وجود او در عين بساطت و وحدت ، واجد همهء كمالات نامتناهى مىباشد و هيچ كمالى را نمىتوان از او سلب كرد . در كلام امير مؤمنان عليه السلام از اين حقيقت اين‌گونه تعبير شده : « وَ كَمالُ تَوْحيدِهِ الْاخْلاصُ لَهُ وَ كَمالُ الْأِخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ » « 2 » و كمال توحيد الهى اخلاص ( عمل ) براى اوست و كمال اخلاص براى او در نفى صفات ( زايد بر ذات ) از اوست . و در صورتى كه لفظ عالم و مشتقاتى از اين قبيل از نظر عرفى بر ذات و صفت قائم به آن دلالت دارند نمىتوان اين‌گونه صفات را به همان معنى عرفىاش ، به خداوند نسبت داد ، درحالى كه ادلهء عقلى قطعى و آشكار با آن مخالف است . « 3 » و اگر صحيح است بر انسان كه به علمى مغاير با ذاتش از موجودات ديگر آگاهى دارد صفت عالم اطلاق شود موجودى كه به خود و اشياى ديگر عالم است به علمى كه عين ذاتش مىباشد ، سزاوارتر براى توصيف به عالم بودن است . علاوه بر آن لازمهء مغايرت ذات با صفات ، وجود چند قديم ازلى است ، زيرا صفات خداوند همانند ذاتش قديمند و اين بر خلاف توحيد ذاتى است . قاضى عبدالجبار معتزلى با اشاره به منبع اصلى نظريهء مغايرت ذات با صفات گفته :

هامش
( 1 ) - ر . ك : الملل و النحل ، سبحانى ، ج 2 ، ص 88 ، به نقل از اللمع ابوالحسن اشعرى .
( 2 ) - نهج‌البلاغه ، فيض‌الاسلام ، خطبهء 1 .
( 3 ) - ر . ك : الملل و النحل ، سبحانى ، ج 2 ، ص 89 .