در پاسخ از اين نظريه مىتوان گفت كه در معناى الفاظى مانند دست ، چشم و صورت ، كيفيت آنها مورد نظر واضع بوده يعنى واضع ، كيفيت دست انسان را در نظر گرفته و لفظ را براى آن وضع كرده است و لفظ دست بدون كيفيت مزبور فاقد معناى حقيقى و استعمالش مجازى است و همچنين الفاظ ديگر .
در اين صورت اگر مفهوم « يد الله » و « عين الله » همان مفهوم دست انسان و چشم انسان باشد ، نتيجهاش تشبيه و تجسيم است و اگر بهعنوان مثال ، يد كنايه از قدرت و چشم كنايه از احاطه علمى باشد ، در اين صورت اشعرى از جرگهء اهل حديث كه پايبند به ظواهرند بيرون آمده است و اگر اضافه كردن قيد « بلا كيف » موجب شود كه هيچ كدام از معناى اول و دوم منظور نباشد ، در اين صورت ( با اين كه كيفيت در معناى حقيقى الفاظ ياد شده دخالت دارد ) الفاظى كه در مورد صفات خبرى بهكار مىروند الفاظى مبهم و فاقد معنا شده و شكل معمّا به خود مىگيرد و اين خود همانند تشبيه و تجسيم خلاف معارف اسلامى است و بايد اسماء و صفات را با مفاهيم مشخص و معينى در مورد خداوند بهكار برد و از ابهامگويى پرهيز كرد .
علاوه بر اين كه اگر در كاربرد الفاظ ياد شده با قيد مزبور ، اصل تنزيه مراعات شده ، بايد بتوان گفت خدا جسم است بدون اينكه كيفيت اجسام ديگر را داشته باشد و . . . .
ديدگاه صحيح در صفات خبرى
براى دستيابى به مقصود جدى گوينده بايد اصول عقلايى محاوره و گفتگو را در نظر گرفت و لفظ را با توجه به قراين موجود در كلام معنى كرد .
توضيح اينكه در مورد جملهاى مانند « فلانى با آن ثروت سرشار دست بسته است » ظهور ابتدايى و دلالت تصورى اين الفاظ ، همان بسته بودن دستى است كه يكى از اعضاى انسان است لكن با توجه به قراين موجود ، ظهور عرفى اين جمله و دلالت تصديقىاش ، نداشتن بذل و بخشش است و بسته بودن دست كنايه از آن است .
آياتى كه دستاويز مجسمه و مشبهه قرار گرفته ، دو نوع ظهور دارد :