تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى مذاهب و فرق (فارسى) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥

2 - مكتبى ميانه بين معتزله و اهل حديث : با تصرفى كه اشعرى در مسائل كلامى اهل حديث انجام داد توانست مكتب معتدلى را پايه‌ريزى كند . به‌عنوان نمونه ، اهل حديث مىگفتند چنانچه در كتاب « 1 » و سنت آمد ، خداوند واقعاً داراى دست ، چشم و صورت است و بر عرش خويش مستقر مىباشد . اشعرى آن را پذيرفت ولى چون پذيرش اين صفات مستلزم تشبيه و تجسيم بود كه عقل آن را دربارهء خدا نمىپذيرد قيد « بلاكيف » و « بلا تشبيه » را اضافه نمود و گفت : خداوند دست دارد ، اما بدون كيفيت و تشبيه ، يعنى كيفيت دست انسانى را ندارد و شبيه آن نيست . نيز اهل حديث به قديم بودن قرآنى كه تلات مىشود قائل بودند ، ولى ديدگاه اشعرى در اين مورد اين شد كه كلام نفسى قديم است ، اما كلام لفظى حادث بوده و از كلام نفسى حكايت مىكند . اكنون به بررسى بعضى از عقايد اشاعره مىپردازيم :

ديدگاه اشاعره در توحيد صفاتى

اشاعره قائلند كه صفات ذاتيه‌اى نظير علم ، قدرت و حيات به وجودى مغاير با ذات الهى موجودند يعنى همان‌گونه كه مفهوم لفظ علم و قدرت غير از مفهوم لفظ جلاله « الله » است ، در مصداق خارجى نيز غير همديگر مىباشند « 2 » ؛ جز اين كه اين صفات همراه با ذات الهى هستند و تفاوت صفات خداوند با صفات آفريدگانش ، در قديم و حادث بودن است و دلايلى دارند كه به بعضى اشاره مىشود : ابوالحسن اشعرى گفته : توصيف خدا به عالم بودن خالى از دو صورت نيست : يا بنفسه عالم است و علمش عين ذات است يا عالم است به علمى كه محال است عين ذات خدا باشد . در صورتى كه بخش اول صحيح باشد ، ديگر نمىتوان او را به عالم بودن توصيف كرد زيرا بر خود علم عالم اطلاق نمىشود و عالم نيز علم نيست چون صفت از قيام عرض به ذات انتزاع مىشود و به ذات

هامش
( 1 ) - ر . ك : مائده ( 5 ) ، آيهء 64 ؛ قمر ( 54 ) ، آيهء 14 ؛ الرحمان ( 55 ) ، آيهء 27 و طه ( 20 ) ، آيهء 5 .
( 2 ) - در برابر مكتب اهل بيت عليهم السلام مبنى بر عينيت ذات با صفات و مشهور معتزله كه قائل بودند ذات خداوند از صفاتىنظير علم ، قدرت و . . . نيابت مىكند يعنى چنين صفاتى در ذات خدا وجود ندارد ، اما آثارى كه از آنها متوقع است بر ذات بارىتعالى مترتب است . به‌عنوان مثال اثر علم الهى اتقان آفرينش است و خداوند به ذات خود ، اتقان را در امر آفرينش إعمال كرده است بدون اينكه وصف علم در او موجود باشد . ر . ك : الملل و النحل ، سبحانى ، ج 2 ، ص 82 - 84 .