معتزله
جمودگرايى اهل حديث و عزل عقل از حوزهء مباحث كلامى كه منجر به پيدايش انديشههاى كلامى نادرستى گشت - خدا به مخلوقاتش تشبيه شد ، افعال بندگان از خوب و بد به خدا نسبت داده شد و اختيار از انسان سلب گرديد و . . . - زمينه را براى پيدايش گروه معارضى بهنام معتزله پديد آورد كه در عقايد و انديشههاى كلامى ، بيشتر بر اصول عقلى و مبادى برهانى تكيه داشتند . اين گروه در اوائل قرن دوم ظاهر شدند و در مقايسه با اشاعره كه بعد از آنان پديد گشتند ، نقاط مثبتى داشتند هر چند به خاطر دورى از مكتب اهل بيت عليهم السلام و رها كردن ثقل اصغر مشكلات فكرى و اعتقادى ديگرى پيدا كردند .
حيات معتزله را به سه دوره مىتوان تقسيم كرد :
الف - دورهء پيدايش و تأسيس اصول اعتزال كه بهوسيلهء و اصل بن عطا و عمرو بن عبيد شخصيت اول و دوم معتزله در اواخر عصر اموى آغاز شد .
ب - روزگار شكوفايى و دستيابى به قدرت سياسى كه در زمان مأمون به وقوع پيوست ؛ او مسلك اعتزال را بهعنوان مذهب رسمى حكومتش پذيرفت .
ج - دورهء انحطاط و ضعف كه بعد از پيدايش اشاعره و از زمان متوكل عباسى آغاز شد كه مكتب اهل حديث را مذهب رسمى حكومتش قرار داد و معتزله در زمان او تحت تعقيب قرار گرفتند و از آن به بعد ، نور معتزله خاموش و مكتب اشاعره رونق يافت .
وجه نامگذارى به معتزله
مشهور است كه بعد از قضيه حكميت در جنگ صفين ، خوارج ، حضرت على عليه السلام را به خاطر قبول حكميت گنهكار و كافر دانستند . ديدگاه خوارج دربارهء كافر شدن صاحب