گفت : آيا هيچ ديدهاى كه رسول خدا در آنوقت كه مسلمانان در اقليت بودند و مشركان در اكثريت ، از زنان خود يارى طلبيده باشد ؟ گفت : نه ، هرگز . احنف گفت : در اين صورت پس ما چه گناهى كردهايم ؟ « 1 » ( يعنى اگر همراه تو به جنگ نرويم گناهى مرتكب نشدهايم زيرا تو خود نيز وظيفه جنگيدن ندارى ) .
نقش احنف در قتل زبير
وقتى دو لشكر در برابر يكديگر قرار گرفتند و آمادهء جنگ شدند ، زبير از لشكرفاصله گرفت و جنگ را ترك كرد . زبير پس از ترك جنگ به وادىالسباع ( محلى در نزديكى بصره ) رسيد ، در حالى كه احنف بن قيس با گروهى از بنى تميم در آنجا عزلت گزيده بودند . عبور زبير را به احنف اطلاع دادند . احنف در حالى كه صدايش را بلند كرده بود گفت : با زبير چهكار كنم ؟ آنكه دو گروه از مسلمانان را به جان يكديگر انداخت و زمانى كه شمشيرها جاى خود را گرفتند ، خود را كنار كشيد و آنها را ترك گفت ، البته كه او مستحق كشته شدن است ، خدا او را بكشد . « 2 » تنى چند از بنى تميم در پى زبير رفتند ، ولى عمرو بن جرموز از آنها سبقت گرفت و به او رسيد ، در حالى كه زبير آمادهء نماز بود . عمرو به او گفت : آيا تو بر من امامت مىكنى ، يا من به تو امامت كنم ؟ آنگاه زبير به امامت ايستاد ، و عمرو او را در نماز كشت ، و بعضى گفتهاند كه احنف بن قيس با ارسال كسانى از قبيلهاش او را كشت . « 3 »