تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

هنگامى كه پيك احنف نزد على ( ع ) رسيد ، و خبر از بازدارى قبيلهء احنف از جنگ را به عرض رسانيد ، مردى گفت : يا اميرالمؤمنين اين احنف كيست ؟ حضرت فرمود : زيرك‌ترين عرب و بهترينشان براى مردمشان ، آن مرد گفت : همانگونه است كه مىگويى ، و من ميان او و مغيرةبن شعبه مقايسه مىكنم ، او ( مغيره ) به طايف رفته و در آنجا اقامت گزيده است ، و منتظر است ببيند كار امّت به كجا خواهد انجاميد . آنگاه آن مرد گفت : من گمان مىكنم كه عملكرد احنف بيش از مغيره تو را خشنود مىكند . على ( ع ) فرمود : آرى ، براى مغيره فرق نمىكند كه پرچم برافراشته شده پرچم هدايت باشد يا گمراهى . « 1 » و به نقلى ديگر وقتى على ( ع ) به بصره آمد ، احنف نزد او رسيد و گفت : مردم ما در بصره گمان مىكنند كه اگر تو فردا بر آنان پيروز شوى ، مردانشان را مىكشى ، و زنانشان را به اسارت مىگيرى . حضرت فرمود : از مانند منى چنين انتظارى نمىرود ، و آيا چنين رفتارى جز با كفار حلال است ؟ اينها مسلمانند . احنف گفت : يكى از دو راه را براى من اختيار كن ، يا اينكه در يارى تو جنگ كنم ، و يا اينكه ده‌هزار شمشير زن را از جنگ با تو بازدارم . حضرت فرمود : چگونه ؟ ! در حالى كه تو افرادت را به كناره‌گيرى از جنگ نظر دادى . احنف گفت : وفاء به فرمان خدا در جنگيدن با اينهاست . حضرت فرمود : تو ده‌هزار شمشير زن را از جنگ بازدار . پس احنف به سوى مردم بازگشت و صدا زد : اى آل خندف ! عده‌اى به او پاسخ دادند ؛ و صدا زد : اى آل تميم ! پس جمعى به او جواب دادند ؛ سپس فرياد برآورد ، اى آل سعد ! همهء بنى سعدندايش را لبيك گفتند . احنف همه را به ترك جنگ فرا خواند ، و منتظر سرنوشت جنگ شد . « 2 »

هامش
( 1 ) . جمل شيخ مفيد ، ص 159 .
( 2 ) . كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 238 ؛ سفينةالبحار ، ج 1 ، ص 349 .