تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢

طنابهاى خيمه پايه‌اى نيافتند . جسد عبيدالله در گوشه‌اى افتاده بود ، آن را كشانيده و آوردند و بند طناب را به پاى او بستند . در آن حال دو همسر او اسماء دختر عطارد تميمى و بحريّه دختر هانى شيبانى كه عبيدالله آنان را با خود به ميدان جنگ آورده بود ، تا نبردهاى او را تماشا كنند ، آمدند و در حالى كه شيون مىكردند ، بر جسد او ايستادند . زياد بن خصفه از خيمه خارج شده به او گفته شد كه بحريه ، دختر هانى شيبانى ، دختر عموى توست . زياد به او گفت : چه حاجت دارى اى دختر برادر ؟ گفت : مىخواهم شوهرم را به من واگذارى . زياد پذيرفت و گفت : او را با خود ببر . استرى حاضر كرد و جسد را با خود برد . « 1 » و بدين گونه « زياد » و نيروهاى تحت امرش ، دشمن را به ذلّت كشانيده و او را تحقير كردند . و اين برخورد از نظر روانى ، روحيهء رزمى دشمن را بسيار ضعيف كرد .

توانمندى زيادبن خَصَفه

يزيد بن حُجَيّة ، فرماندار على ( ع ) در رى بود ، مقدارى از بيت‌المال را برداشت و به سوى معاويه گريخت . پس از اينكه گزارش اين جريان به على ( ع ) رسيد ، زياد بن خَصَفه برخاست و خطاب به على ( ع ) گفت : اى اميرمؤمنان ! اگر مرا به تعقيب يزيدبن حجيّه روانه مىكردى او را به تو باز مىگرداندم . « 2 » و بدين طريق زيركى و قدرت و توانمندى زياد در برابر دشمنان على ( ع ) به ظهور مىرسد . چون تعقيب و دستگيرى فراريان مسلح ، به قدرت و توانايىهاى فوق معمول نيازمند است .

هامش
( 1 ) . اعيان‌الشيعه ، ج 7 ، ص 78 . بيروت ؛ وقعهء صفين ، نصربن مزاحم ، ص 218 .
( 2 ) . الغارات ، ثقفى ، ج 2 ، ص 525 .