بهرهاى قرار نداده چون سابقهاى ندارى ونفاق تو جديد نيست وهميشه محارب باخدا و رسول بودى وحزبى از احزاب شرك هستى تو دشمن خداورسول وبندگان خدايى . اما راجع به پدرم ، خوب مىدانى كه من و پدرم ياوران دينى بوديم كه تو از آن خارج شدهاى و از دشمنان مرا مىبوديم كه تو درآن داخل شدهاى . « 1 » جواب قيس براى معاويه دندان شكن بود به همين جهت بنا به توصيه عمرو بن عاص و اين كه مىديد اگر جواب بگويد كوبنده تر خواهد شنيد سكوت كرد و جواب نداد .
بيعت قيس با معاويه
گفتهاند بعد از اينكه امام مجتبى عليه السلام مجبور به صلح بامعاويه شد ، قيس باچهار هزار نفر كناره گرفت وازبيعت بامعاويه خوددارى نمود .
برخى ديگر نقل كردهاند كه معاويه براى اخذ بيعت از قيس كسانى رابه سراغ او فرستاد پس او راآوردند و چون خواستند به پيش معاويه وارد نمايند گفت :
من قسم ياد كردهام كه با معاويه ملاقات نكنم مگر اينكه بين ما نيزه و شمشير باشد .
پس معاويه دستور داد نيزه ياشمشيرى آوردند و بين او وقيس گذاشتند تا سوگندش شكسته نشود پس رو كردبه امام حسن عليه السّلام و گفت آيا از بيعت تو آزادم . فرمود : آرى پس براى قيس صندلى آوردند ومعاويه در حالى كه روى تخت خود نشسته بود گفت : آيا بيعت مىكنى ؟ گفت آرى و دستش را روى زانو گذاشت و به سوى معاويه نگشود ودرنتيجه معاويه خوداز تخت پائين آمده و به زوردست خود را به دست قيس كشيد درحاليكه قيس دستش رابه سوى او بلند نكرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . اعيان الشيعه ، ج 8 ، ص 456 .
( 2 ) . همان مدرك ، ص 457 .