در ملاقات با معاويه
بعد از شهادت امام حسن ( ع ) ، معاويه براى انجام مراسم حج راهى حجاز شد و در مدينه مورداستقبال قرار گرفت . او ديد مستقبلين از قريش هستند و از انصار جز تعدادى انگشت شمار كسى نيست .
معاويه به قيس بن سعد گفت :
انصار چه شدند ؟ چرا به استقبال نيامدند ؟
قيس گفت : آنان فقيرند و وسيله سوارى ندارند .
معاويه : ( باتمسخر ) پس شتران آبكش آنها چه شد ؟
قيس : شتران آبكش را در جنگهاى بدر ، احد و غزوات بعد كه درموكب رسول خدابودند و براى اسلام آوردن تو وپدرت مىجنگيدند از دست دادند .
معاويه به قرشى بودن و جزء طايفهء پيامبر بودن خود افتخار مىكرد .
قيس در جواب او توضيح داد كه چگونه قريش به مخالفتبا پيامبر قد برافراشت و فقط ابوطالب وفرزندش على عليهماالسلام بودند كه از او دفاع كردند ودرجلسهء دعوت اقرباء وخويشاوندان ( يوم الدار ) فقط على بود كه ايمان آورد و شروع كرد به شمردن فضايل امام على ( ع ) وجريان سقيفه را توضيح داد .
معاويه با شنيدن حرفهاى قيس به شدّت خشمگين شد وپرسيد :
اينها را از چه كسى شنيدهاى ؟
قيس : از كسى كه از پدرم بهتر بود وحقش بر من ازاو عظيم تر است .
معاويه : او كيست ؟
قيس : على بن ابيطالب ، و بعد آيات قرآن را كه درشأن امام على نازل شده ، قرائت كرد .
معاويه : صدّيق اين امّت ابوبكر است وفاروقش عمراست و كسى كه علم كتاب نزد اوست عبداللّه بن سلام ( يهودى ) است
( اين جملات معاويه در ردّفضايل امام على ( ع ) بود ! ) .