تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢

در ملاقات با معاويه

بعد از شهادت امام حسن ( ع ) ، معاويه براى انجام مراسم حج راهى حجاز شد و در مدينه مورداستقبال قرار گرفت . او ديد مستقبلين از قريش هستند و از انصار جز تعدادى انگشت شمار كسى نيست . معاويه به قيس بن سعد گفت : انصار چه شدند ؟ چرا به استقبال نيامدند ؟ قيس گفت : آنان فقيرند و وسيله سوارى ندارند . معاويه : ( باتمسخر ) پس شتران آبكش آنها چه شد ؟ قيس : شتران آبكش را در جنگهاى بدر ، احد و غزوات بعد كه درموكب رسول خدابودند و براى اسلام آوردن تو وپدرت مىجنگيدند از دست دادند . معاويه به قرشى بودن و جزء طايفهء پيامبر بودن خود افتخار مىكرد . قيس در جواب او توضيح داد كه چگونه قريش به مخالفت‌با پيامبر قد برافراشت و فقط ابوطالب وفرزندش على عليهماالسلام بودند كه از او دفاع كردند ودرجلسهء دعوت اقرباء وخويشاوندان ( يوم الدار ) فقط على بود كه ايمان آورد و شروع كرد به شمردن فضايل امام على ( ع ) وجريان سقيفه را توضيح داد . معاويه با شنيدن حرفهاى قيس به شدّت خشمگين شد وپرسيد : اينها را از چه كسى شنيده‌اى ؟ قيس : از كسى كه از پدرم بهتر بود وحقش بر من ازاو عظيم تر است . معاويه : او كيست ؟ قيس : على بن ابيطالب ، و بعد آيات قرآن را كه درشأن امام على نازل شده ، قرائت كرد . معاويه : صدّيق اين امّت ابوبكر است وفاروقش عمراست و كسى كه علم كتاب نزد اوست عبداللّه بن سلام ( يهودى ) است ( اين جملات معاويه در ردّفضايل امام على ( ع ) بود ! ) .