تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
شروع كردند توهم جنگ كن اگر كشته شدى فرماندهى باقيس بن سعد و اگر او هم كشته شد باسعيد بن قيس است . « 1 »

قيس و فرماندهى مقدّمه

عبيداللّه در مسكن در مقابل معاويه موضع گرفت و راه را بر او بست . روز بعد معاويه گروهى را به جنگ عبيداللّه روانه كرد كه شكست خوردند شب هنگام به عبيداللّه پيام داد و با وعده و خدعه او را به سوى خود جذب كرد و عبيداللّه باهشت هزار نفر از سپاهيان به معاويه ملحق شدند . وقتى بقيّه افراد لشكر از فرار فرمانده خود مطّلع شدند به فرمانده دوّم روى آوردند . قيس با لشكريان نماز گذارد و بعد خطاب به آنان گفت : « اى مردم ، كار زشتى كه اين مرد ترسو و بزدل ( عبيداللّه بن عباس ) كرد بر شما گران نيايد و شما را ناراحت نكند . اين مرد ( عبيداللّه ) كسى بود كه امام على ( ع ) او رابه ولايت يمن منصوب كرد وهنگامىكه بسربن ارطاة به دستور معاويه به آنجا حمله كرد او گريخت وفرزندان خود رابه جاى نهاد تا كشته شدند امروزهم چنان كرد كه ديديد . سخنان قيس آنچنان درسربازان تأثير گذارد كه باصداى بلند گفتند : سپاس خداوند راكه اورا از ميان بردتو اكنون ما را به جنگ با دشمن كوچ ده . « 2 » بُسر از طرف معاويه بابيست هزار سوار در مقابل قيس قرار گرفت و باصداى بلند گفت : اين امير شما عبيداللّه بن عباس است كه بامعاويه بيعت كرده است و اين هم امام شما حسن است كه بااو صلح نموده ، پس شما چرا خود رابه كشتن مىدهيد .

هامش
( 1 ) . همان مدرك ، درمورد اينكه چراامام او رافرمانده اوّل قرار نداد نويسنده صلح‌الحسن وجوهى ذكر نموده ، ( ر . ك . صلح الحسن ، راضى آل ياسين ، 151 - 154 ) .
( 2 ) . اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 569 .