جاريه مأمور سركوبى بسر
پس از سخنرانى امام سكوتى سنگين بر مسجد كوفه سايه افكنده بود . در اين هنگام جاريه كه همواره دريارى امام خويش درلحظات سخت ودشوار پيشگام بود سكوت راشكست وگفت : اى اميرمؤمنان ! خداوند نزديكى تو رااز ما نگيرد و ما رابه فراق تو مبتلا نسازد ودوريت رابه ما ننمايد چه نيكو ادبى است ادبت و به خداسوگند چه نيكو پيشوايى تو . من ، براى سركوبى اين غارتگران كافى هستم مرا روانه كنيد ! امام : جاريه آماده شو ! تا آنجا كه من ميدانم در راحتى وسختى مرد هستى . مردى مبارك ونيك آزموده . « 2 » اميرمؤمنان ( ع ) پس از شنيدن سخنان جاريه ، دو هزار نفر راتجهيز كرد و به فرماندهى وى به طرف بصره گسيل داشت وفرمود ؛ درآنجا هرچه ميتوانى بر نيروها بيفزاى . « 3 » آنگاه وهب بن مسعود رانيز به فرماندهى دو هزارتن برگزيد وبسوى يمن روانه كرد وفرمود :