دانم اين سخن را بدرستى مى گويم و نكوهشگر گذشتگان نيستم و كردار آنان را كوچك نمى شمارم و اينك اگر هوسهاى هلاكت بار و عقيدهء فاسد ظالمان ، شما را به مبارزه من كشانده و قصد مخالفت مرا داريد ( بدانيد كه ) من اسبان تيز تك خود را نزديك آوردهام و ركابم را بار زده ام و به خدا سوگند اگر مرا ناچار كنيد تا بسوى شما سفر كنم ، چنان ضربتى به شما خواهم زد كه جنگ جمل نزد آن هيچ باشد . و من گمان مى كنم كه - به خواست خدا راهى به ضرر خودتان نگشائيد و اين نامه را براى اتمام حجت برايتان نوشتم و هرگز پس از آن نخواهم نوشت ، اگر پندم را ناديده گرفتيد و پيكم را طرد كرديد ، - به خواست خدا - خودم بسويتان خواهم آمد ، والسلام « 1 » پس از قرائت نامه ، قبيله « ازد » پشتيبانى خود را از امام ( ع ) اعلام كردند
اخلالگر در آتش انتقام سوخت
جاريه با ياران خود بسوى « عبدالله » رفت دو سپاه در برابر هم صف آرايى كردند .
پيكارى سخت درگرفت و ساعتى به طول كشيد . شورشيان كه تاب مقاومت در برابر جاريه و سپاه نيرومند اورانداشتند به زودى شكست خورده فرار كردند آنان براى نجات از درگيرى به يكى از خانه هاى بزرگ بصره پناه بردند و در آنجا سنگر گرفتند . لشكريان جاريه خانه را محاصره كردند . مدتى چنين گذشت پس از آنكه جاريه از تسليم شدن شورشيان مايوس گشت دستور داد لشكر يانش آتش فراهم كنند . آنگاه خانه را به آتش كشيد و رهبر شورشيان ( عبداللّه حضرمى ) و هفتاد تن از يارانش در آتش سوختند . « 2 »
هامش
( 1 ) . الغارات ، ج 2 ، ص 403 - 404 .
( 2 ) . الغارات ، ج 2 ، ص 403 - 404 .