پس از رفتن جاريه به ميدان نبرد ، مردم كوفه از اميرمؤمنان ( ع ) درخواست كردند كه فرماندهى براى آنان برگزيند و به كمك جاريه بفرستد . امام در پاسخ فرمود : من مردى رابراى سركوبى بسر فرستاده ام كه جز با يكى از دو كار برنمىگردد ، يا خود به شهادت مى رسد و يا دشمن رااز منطقه بيرون مىكند . « 1 » جاريه حركت كرد و در مسير خود به شهر نجران رسيد ، در آنجا عدهاى از دين برگشته بودند . جاريه با آنان نبرد كرد و عده اى را كشت . « 2 » يكى از سربازان اشعار زيبايى را به همين مناسبت سرود و جاريه را اين گونه ستود : « گروهى از مردم درنجران ، پس از آنكه به آيات قرآن اقرار كرده و مسلمان شده بودند ، يهودى شدند . پس ما مسلّح بسويشان رفتيم و فرمانده ما برادرى مورد اعتماد ، استوار و ثابت قدم بود . براى كيفر كار زشتشان در زمين گورها و دخمه هايى آماده كرده ايم . دخمه ها و شيارهايى كه به حقّ كيفر گناهكاران است . » « 3 » پس از آن جاريه به نزديكى يمن رسيد خبر آمدنش در شهر پيچيد . « بُسر » كه از آمدن جاريه سخت به وحشت افتاده بود ، راهى را كه از آن آمده بود رها كرد و از راه « جُوْفْ » پا به فرار گذاشت . جاريه بى درنگ لشكر را در پى « بُسر » به حركت در آورد . « 4 » و به تعقيب او پرداخت .
مكه و مدينه در مسير بيعت با امام حسن ( ع )
جاريه در تعقيب بُسر چون به « جرش » « 5 » رسيد حدود يك ماه در آن جا توقف