تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
آيا مى خواهيد من خود باگروهى از شهر خارح شوم وبدنبال دشمن بتازم ؟ ! سوگند به خداكه خردمندان ودانشمندان وآنانكه دعوت حق را مى پذيرفتند و اطاعت مى كردند ، ازميان شما رفته اند . تصميم گرفته‌ام از ميان شما بروم و هيچگاه از شمايارى نخواهم . « 1 »

جاريه مأمور سركوبى بسر

پس از سخنرانى امام سكوتى سنگين بر مسجد كوفه سايه افكنده بود . در اين هنگام جاريه كه همواره دريارى امام خويش درلحظات سخت ودشوار پيشگام بود سكوت راشكست وگفت : اى اميرمؤمنان ! خداوند نزديكى تو رااز ما نگيرد و ما رابه فراق تو مبتلا نسازد ودوريت رابه ما ننمايد چه نيكو ادبى است ادبت و به خداسوگند چه نيكو پيشوايى تو . من ، براى سركوبى اين غارتگران كافى هستم مرا روانه كنيد ! امام : جاريه آماده شو ! تا آنجا كه من ميدانم در راحتى وسختى مرد هستى . مردى مبارك ونيك آزموده . « 2 » اميرمؤمنان ( ع ) پس از شنيدن سخنان جاريه ، دو هزار نفر راتجهيز كرد و به فرماندهى وى به طرف بصره گسيل داشت وفرمود ؛ درآنجا هرچه ميتوانى بر نيروها بيفزاى . « 3 » آنگاه وهب بن مسعود رانيز به فرماندهى دو هزارتن برگزيد وبسوى يمن روانه كرد وفرمود :

هامش
( 1 ) . الغارات ، ج 2 ، ص 623 .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 198 ( وبروايتى ديگر امام به او فرمود ؛ به جان خودم سوگند ؛ تو مردى خوش نفس ، خوش نيّت و خوش طائفه‌اى . الغارات ، ج 2 ، ص 623 ؛ سفينه البحار ، ج 1 ، ص 154 ؛ بحارالانوار ، ج 8 ، ص 618 ) چاپ قديم .
( 3 ) . الغارات ، ج 2 ، ص 623 .