عبداللّه به بصره رفت وفتنه گرى آغاز نموده وعدهاى را باخود همراه و هماهنگ ساخت ودرنتيجه اوضاع شهر سخت متشنج شد . اطرافيان عبداللّه امنيّت را از شهر سلب كرده بودند .
اختلافات قبيلهاى رو به شدت گذاشته بود . وقسمتهايى از شهر در تصرف طرفداران عبداللّه قرار داشت .
و نفوذ وى در شهر روز بروز گسترش مى يافت وبابكار گرفتن ناطقى ورزيده از مردم ماليات مى گرفت . زياد ، قائم مقام ابن عباس حاكم بصره ، با توجه به تغيير عقيدهء قبيلهء ازد وپيروى ايشان ازامير المؤمنين ( ع ) ونيز ناتوانى خو دربرابر عبداللّه ، فرماندارى راترك كرد و پس از مذاكراتى با رئيس طايفه ازد ، به آن طايفه پناهنده شد تا عده اى را در حمايت خود بسيج كند . و به اين وسيله توانست از پيشرفت بيشتر عبداللّه جلوگيرى كند .
زياد طىّ نامهاى « ابن عباس » راكه آن هنگام در كوفه بود از اوضاع شهر مطلّع كرد و از او خواست كه اخبار رابه امام ( ع ) برساند . « ابن عباس » جريان بصره رابه امام ( ع ) گزارش كرد . حضرت ابتدا اعين بن ضبيعه را براى سركوبى عبداللّه فرستاد . ولى اعين ، پس از كسب موفقيتهايى در خاتمه دادن به شورش ، شب هنگام ، ناجوانمردانه بدست ده تن كه گمان مىرفت از خوارج باشند ، بشهادت رسيد .
پس از شهادت اعين زياد نامهاى به امام ( ع ) نوشتودرخواست كرد در صورت صلاحديد جاريه پسر قدامه را بسوى ايشان بفرستد . زيرا او از بينشى نافذ برخوردار است و طايفهاش ازاو اطاعت ميكنند وبردشمن اميرمؤمنان ( ع ) شديد ( و سخت گير ) است . اگر بيايد به خواست خداآنان راپراكنده خواهد ساخت . « 1 »
هامش
( 1 ) . الغارات ، ج 2 ، ص 401 .