تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

جاريه مأمور سركوبى عبداللّه مىشود

پس از آن ، امام ( ع ) جاريه راخواست و به او گفت : اى پسر قدامه طايفه « ازد » از كارگزار من وبيت المال من دفاع مى كنند وقبيله « مضر » بامن ستيزه جويى كرده طرد مىكنند . با اينكه خداوند بوسيله ماكرامت دين خود رابرآنها آغاز كرد و هدايت را بر ايشان شناساند در صورتى كه آنها ( مردم را ) بسوى گروهى مى خوانند كه باخدا وپيامبر خدا مبارزه كردند وميخواستند نور خدا راخاموش كنند تا اينكه كلمة الله برترى يافت وكافران نابودشدند « 1 » جاريه در پاسخ گفت : اى امير مؤمنان ! مرا بسوى ايشان بفرست و براى نابوديشان از خدا كمك بخواه . امام ( ع ) فرمود : ترا بسويشان فرستادم و از خداوند ( دراين راه ) كمك ميخواهم . « 2 » « كعب بن قعين » مى گويد : من به همراه جاريه از كوفه به بصره رفتم پنجاه تن از طايفه بنى تميم با او بودند وجز من شخص ديگرى از اهل يمن با آنها نبود . و من در تشيّع پايدار بودم به جاريه گفتم : مى خواهى با تو بيايم يا بنزد طايفه خود بروم ؟ گفت : بامن بيا و درخانه‌ام فرود آى به خداسوگند دوست دارم پرندگان و حيوانات مرايارى كنند ، تا چه رسد به آدميان . . . با او رفتيم تا به بصره رسيديم نخست نزد زياد رفت . . و يك ساعت با او گفتگو كرد . بهترين

هامش
( 1 ) . الغارات ، ج 2 ، ص 402
( 2 ) . همان مدرك .