« مادر ، در را بگشا ، براستى سرور بنى آدم و گراميترين انسانها ، حضرت محمد مصطفى ( ص ) رسول مجتبى آمده است . »
مادر ابوايوب كه نابينا بود در راگشود وگفت :
« اى كاش چشم داشتم كه باآن ، صورت سرور وآقاى خودم ، رسول خدا رامى ديدم . »
در اين هنگام پيامبر كف دست مباركش رابرچشمان آن زن نهاد و ناگاه چشمان مادر ابوايوب گشوده شد ، اين نخستين معجزه آن حضرت در مدينه بود . « 1 »
معجزهء ديگر
ابوايوب در خانه چيزى نداشت تادرمدت اقامت پيامبر از ايشان پذيرائى كند ، جز يك بزغاله و يك مَن جو ، بزغاله راسربريد وكباب كرد و جو را آرد وخمير كرد و پخت و در سفره گذاشت . آن حضرت دستور داد تا ابوايوب جار بزند ، مردم آگاه باشيد ! هركس غذا مى خواهد به خانه ابوايوب بيايد ! ابوايوب همچنان صدا مى زد و مردم باشتاب مى آمدند تا آنكه خانه از جمعّيت پر شد و همه از آن غذا خوردند . « 2 » در اين مجلس يا مجلس ديگرى بود كه پيامبر نگاهش به ابويوب افتاد كه در سر سفره ، غذاهايى ريخته شده و پراكنده را جمع مىكند آنگاه پيامبر به او گفت : « خداوند به تو بركت دهد و افزون كند . » ابوايوب گفت : « اى رسول خدا به غير من هم ؟ » حضرت فرمود : « آرى ، هركس از آنچه تو خوردى بخورد ، براى او باشد مانند آنچه
هامش
( 1 ) . مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 133 .
( 2 ) . همان مدرك ، ص 131 .