پردههاى اشك مى افتاد ، مىلرزيد ، تار مىشد و آنگاه محو . ناگهان ولولهايى برپا شد چه خبر شده است ؟ ناقه زانو زده است . در كجا ؟ در قطعه زمينى كه دركنارش خانهء محقرى قرار داشت كه از آن فقيرترين فرد مدينه بود . « 1 » از اين رو مردم محروم و فقير كه هرگز موج افتخارى بر سيمايشان ننشسته بود دانستند كه سواراز آن آنهاست به سراغ آنهاآمده است و آنان ميزبان اويند . و بدينسان پيامبر ، سرانجام ميهمان كوخ نشينان شد « 2 » و خداوند از بين انصار ، ابوايوب را به ميزبانى رسولش انتخاب كرد وابوايوب را در بزرگى همين بس كه اين گونه حضرت حق توجهاش را به او نشان داد .
نخستين معجزه پيامبر ( ص ) در مدينه
در شهر مدينه نيازمندتر ازابوايوب نبود و چون پيامبر اكرم برخانهء او وارد شد تعدادى از مردم دلهايشان مالامال از اندوه وتاسف برپيامبر شد كه چگونه ابوايوب باآن وضع فقيرانه از وضع پيامبر خدا پذيرائى خواهد كرد و اى كاش ايشان درمنزل بهترى سكنى مىگزيد . آنگاه در حالى كه دلهاى مردم درحسرت جدائى ازپيامبر باقى مانده بود . ابوايوب صدا زد :
هامش
( 1 ) . سفينة البحار ، مرحوم قمى ، ج 1 ، ص 51 .
( 2 ) . از اين روايت روشن مىشود كه ورود پيامبراكرم ( ص ) به خانهءابوايوب چند جهتمىتواند داشته باشد :
الف . قطع طمع ثروتمندان از پيامبرخدا ( ص ) و اين كه آن حضرت بخواهد به سوى آنان گرايش پيداكند .
ب . بيان اينكه ثروت نزد پروردگار عالم ارزشى ندارد .
ج . دلجويى از فقيران .
د . تشويق مردم به زهد در دنيا .
ه . آموختن تواضع به مردم اينكه فقيران را به خاطر فقرشان تحقير نكنند وثروتمندان را به خاطر ثروتشان احترام نگذارند .
و . شكسته نفسى وخويشتن را به تواضع واداشتن . ( اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 284 ) .