تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢

دشمنى كرده ، و با آنان جنگيده و بر مسلمانان ستم كرده ، و مشركان رايارى رسانده است ؟ و پس از آنكه خداوند اراده كرد كه دين خود را ظاهر سازد و پيامبرش را پيروز گرداند ، اين فرد نزد آن حضرت آمد و اظهار اسلام كرد ؟ او به خدا سوگند اين كار را بدون ميل قلبى و از روى ترس انجام داد ! و هنگامى كه خدا جان رسول خود را گرفت ، ما از دشمنى او ( معاويه ) نسبت به هر مسلمان و دوستى با هر جنايتكارى آگاه بوديم . بدانيد كه او معاويه است ، پس او را لعنت كنيد ، كه خدا او را لعنت كند و با او بجنگيد ، زيرا او از كسانى است كه نور خدا را خاموش مى كنند ، و دشمنان اسلام را يارى مى دهند . » « 1 » آنگاه عمّار با نيروهاى پياده ، و زياد بن نضر با نيروهاى سواره ، به نيروهاى تحت امر عمروعاص يورش بردند و آنان را از جايگاهشان عقب راندند . « 2 »

توجيه نيروهاى مسأله دار و دودل

اسماء ابن حَكَم فزارى مى گويد : در اردوگاه على عليه السلام در صفين و تحت فرماندهى عمّار ياسر بوديم ، در آفتاب نيمروز ما زير سايبانى از بُرد سرخرنگى قرار داشتيم . در اين هنگام مردى در ميان صفوف ما كاوش مى كرد تا به ما رسيد و گفت : كداميك از شما عمّار ياسر است ؟ عمّار پاسخ داد : عمّار منم . آن مرد گفت : ابويقظان هستى ؟ ( عمّار ) گفت : آرى . آن مرد گفت : با تو كارى دارم ، مى خواهى آن را آشكار بگويم يا در نهان ؟ عمّار
هامش
( 1 ) . وقعه صفين ، ص 214 ؛ كامل ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 294 .
( 2 ) . وقعه صفين ، ص 214 ؛ كامل ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 295 .