حكومت راند . ولى چه مىتوان كرد كه اين گروه طعم دنيا را چشيدهاند و آن راپسنديده وگوارا يافته اند . اينان مى دانند كه اگر صاحب حق آنان رابه پيروى حق الزام كند ، ميان خود ودنيايشان مانع خواهند يافت .
اين گروه سابقهاى دراسلام ندارند كه موجب اطاعت آنان گردد . آنها پيروان خود رافريفتند وگفتند : پيشواى مامظلومانه كشته شد ، وهدفشان از اين نيرنگ اين بود كه خودشان برمردم حكومت كنند ، و اگر اين نيرنگ نبود حتى دو نفر هم باآنان بيعت نمىكرد .
خدايا : اگر ما راپيروزگردانى پس چه بسيار كه اين گونه كردهاى ، و اگر كار را به آنان واگذارى ، برايشان به خاطر خيانتهايشان بربندگانت عذاب دردناك درنظر گير . » « 1 »
عمّار و تشجيع رزمندگان
على عليه السلام پرچم را به هاشم مرقال داد . هاشم دو زره برتن كرده بود . على ( ع ) به عنوان مزاح به او گفت : نمى ترسى كه يك چشم ترسو باشى ! هاشم گفت : اى اميرمؤمنان ، به خداسوگند به زودى خواهى دانست كه همانند مردى كه آهنگ جهان ديگر دارد درميان سرهاى دشمنان مىپيچم و به جولان در مىآيم . « 2 » عمّار هاشم را تشجيع مىكرد و به اومىگفت : « پادر ركاب كن ، حمله كن » « 3 »
هامش
( 1 ) . همان مدرك ، ص 319 .
( 2 ) . وقعه صفين ، ص 326 .
( 3 ) . وقعه صفين ، ص 328 .