خاطر خدا ازسلاح كشيدن آنان جلوگيرى كنى ، و خونشان را حفظ كنى ، و آنان رابه اين كار ( به ترك خصومت ) تشويق كنى .
چرا با ما مى جنگى ؟ مگر ما همه يك خدا را نمى پرستيم ؟ مگر به قبلهء شما نماز نمى بريم ؟ مگر خواسته هاى شمابا خواستهاى ما فرق دارد ؟ مگر ما قرآن شما را نمى خوانيم ؟ مگر به پيامبر شما ايمان نداريم ؟
عمّار گفت :
سپاس خدايى را كه اين سخنان را از دهان تو بيرون آورد . آنها همه از آن من و ياران من است . قبله ، دين ، عبادت ، خدا ، پيامبر و قرآن ، همهء اينها از آن من و اصحاب من است ، نه از آن تو و ياران تو . خدا را سپاس كه تو را وادار ساخت كه عليه خود و يارانت به سود ما اقرار كنى ، و اينها را از آنِ ما بدانى . و سپاس خداى را كه تو را گمراه و گمراه كننده قرار داد ، كه خود از هدايت يا گمراهى خود بى خبر و نابينايى .
اى عمرو ! هم اكنون تو را آگاه مى كنم كه چرا با تو و يارانت مىجنگم .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مرا فرمان داد كه با ناكثين ( پيمان شكنان ) پيكار كنم ، اين فرمان را به انجام رساندم . و هم آن حضرت به من دستور داد كه با قاسطين ( ستمگران ) بجنگيم و شما آنان هستيد . و امّا نبرد با مارقين ( از دين برگشتگان ) را نمىدانم در مىيابم يا عمرم كفاف نمىدهد .
سپس عمّار افزود :
اى فرومايه ! آيا نمى دانى كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « هركه من مولاى او هستم ، على مولاى او است ، خدايا دوستانش را دوست ، و
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 110
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١١٠