تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

اى جابر ! سوگند به خدا در همين جا مردان ما را كشتند ، و نوجوانان ما را سر بريدند . زنان ما را به اسارت بردند و خيمه‌هاى ما را به آتش كشيدند . همگى آنچنان عزادارى كردند كه جگرها را آتش مىزد و قلب را جريحه‌دار مىكرد . جمعى از زنان شيعه‌ى عرب كه در اطراف كربلا ساكن بودند نيز در سوگوارى حضور يافتند . « 1 » پس از سه روز عزادارى و تجديد پيمان با شهيدان كربلا امام سجاد ( ع ) به اهل بيت ( ع ) فرمود : وسائل سفر را برداريد و از كربلا به سوى مدينه حركت كنيد . « 2 »

1 - 5 - امام سجاد ( ع ) هنگام بازگشت به مدينه

چون امام زين العابدين ( ع ) و همراهان روز جمعه « 3 » به مدينه نزديك شدند در نقطه‌اى فرود آمده چادر زدند . امام سجاد ( ع ) به بشيربن حذلم گفت : اى بشير ، خدايت رحمت كند ، پدرت شاعر بوده آيا تو هم شعر مىسرايى ؟ گفت : بلى ، اى فرزند رسول خدا . من نيز شاعرم . فرمود : به شهر برو خبر شهادت ابا عبداللَّه ( ع ) را به مردم برسان . بشير گويد : بر اسبم سوار شدم و ركاب كشيدم تا وارد مدينه شدم چون به مسجد پيامبر ( ص ) رسيدم صدايم را به گريه بلند كردم و اين شعر را سرودم :

يا اهْلَ يَثْرِبَ لامُقامَ لكم بِها * قُتِلُ الحسينُ فَأَدْمَعِى مِدْرارُ الْجِسمُ منه بكربلا مُضَرَّجُ * و الرأسُ مِنْهُ على القناةِ يُدارُ
اى مردم مدينه ديگر اين شهر جاى ماندن نيست . زيرا حسين كشته شده است و بايد اشك فراوان بباريد . پيكر او در كربلا خون آلود شد و سرش را بر نيزه كردند . سپس گفتم : اى مردم ، علىبن الحسين با عمّه و خواهرانش در نزديكى شهر توقف كرده و مرا فرستاده است تا شما را نزد او راهنمايى كنم . بانويى پس از مرثيه
هامش
( 1 ) - الملهوف ، ص 255 .
( 2 ) - الدمعة الساكبة ، ج 5 : ص 163 .
( 3 ) - معالى السبطين ، ج 2 ، ص 208 .