اهلبيت ( ع ) « 1 » نعمانبن بشير را نزد خود فراخواند و به او گفت : آماده باش تا اين زنان را به مدينه ببرى . [ سپس براى تبرئه خود ] در مكانى خلوت و دور از چشم ديگران به علىبن حسين ( ع ) گفت : خداوند پسر مرجانه را لعنت كند . به خدا قسم آگاه باش كه اگر من با پدرت روبرو مىشدم هرچه را كه پيشنهاد مىكرد مىپذيرفتم و با آنچه در توان داشتم از مرگ او جلوگيرى مىكردم . امّا قضاى الهى چنان رقم خورد كه ديدى . ولى تو [ چون به مدينه رسيدى ] برايم نامه بنويس هر حاجتى كه داشته باشى برآورده مىسازم . آنگاه لباسها و پيراهنهاى غارت شدهء امام سجّاد ( ع ) و خاندان عصمت و طهارت را همراه پوشاك اهدايى خود ، به آن بزرگوار داد و آنان را عازم مدينه كرد . « 2 »
5 - از شام تا مدينه
امام سجاد ( ع ) و اهل بيت سيّدالشهدا ( ع ) ، پس از گذراندن مصائب و مشكلات فراوان در شام به سوى مدينه حركت كرده و وارد عراق شدند . از راهنماى قافله خواستند كه آنها را از كربلا عبور دهد . هنگامى كه به آن سرزمين بد خاطره رسيدند ، با جابربن عبداللَّه انصارى و جمعى از بنى هاشم و عدّهاى از مردان خاندان رسالت كه به زيارت امام حسين ( ع ) آمده بودند روبرو شدند . « 3 » امام سجاد ( ع ) به جابر فرمود : « يا جابرُ هيهُنا و اللَّه قُتِلَتْ رجالُنا و ذُبحَتْ اطفالنا و سُبيت نسائُنا و حُرِّقَتْ خيامنا . » « 4 »