سرايى به من گفت : تو كيستى ؟ گفتم : من بشيربن حذلم هستم و علىبن الحسين كه اينك همراه خانواده أبى عبداللَّه ( ع ) در فلان جا فرود آمده مرا فرستاده است [ تا به شما خبر دهم . ]
بشير گويد : مردم مرا رها كردند و با شتاب نزد امام سجاد ( ع ) و عمّهها و خواهرانش رفتند . « 1 »
2 - 5 - خطبهى امام سجاد ( ع ) هنگام استقبال مردم مدينه از ايشان
امام سجاد در حالى كه دستمالى در دست داشت و با آن اشكش را پاك مىكرد از خيمه بيرون آمد يكى از خادمان نيز پس از وى بيرون آمد و صندلىاى گذاشت تا بر آن بنشيند . امام بىاختيار اشك مىريخت ؛ و صداى شيون و زارى مردم بلند شد .
زنان و كنيزان نوحه سر دادند و مردم از همه سو به او تسليت مىگفتند . جايگاه يكپارچه شيون شد . امام سجاد با دست اشاره كرد و از مردم خواست كه آرام باشند .
جمعيت بلافاصله ساكت شد و آن حضرت چنين فرمود :
الحمدللَّه رب العالمين ، الرحمن الرحيم ، مالك يوم الدين ، سپاس خدايى را كه پروردگار همهء عالميان است ، خدايى كه دور است و در جوف آسمانها جاى دارد و نزديك است و نَجواها را مىشنود . او را مىستايم بر فجايع بزرگ روزگار و دردناك مصايب ؛ مصايبى كه اشكها را جارى مىسازد ؛ سينهها را تنگ مىگرداند و بر آنها سنگينى مىكند و جان مردم را مىستاند .
اى مردم خداى بزرگ ما را به مصايبى بزرگ گرفتار ساخت و در اسلام شكافى بزرگ افتاد .
ابى عبداللَّه و خاندانش كشته شدند و زن و فرزندش به اسارت رفتند و سرش را بر سر نيزه ميان شهرها گرداندند . آيا كدام ماتمى به پاى اين ماتم مىرسد ؟
اى مردم ! كدام يك از شما پس از كشته شدن حسين مىتواند كه شادمانى كند ؟ يا كدامين چشمى مىتواند كه از ريختن اشك خوددارى ورزد ؟ آسمانهاى هفتگانه ، امواج دريا ، ستونهاى آسمان ، جاى جاى اين زمين پهناور ، شاخههاى درختان ، ماهيان قعر دريا ، فرشتگان مقرب خدا و همهء اهل آسمانها بر او گريستند . كدام قلبى است كه در قتل او نشكند ، يا كدام
هامش
( 1 ) - الملهوف ، ص 266 ، 228 ؛ مثير الاحزان ، ص 112 به اختصار .