سينهاى است كه در ماتم او ننالد يا كدام گوشى است كه خبر اين شكاف افتاده در اسلام را بشنود و كر نشود ؟
اى مردم ! ما را از شهرها راندند و در بيابانها آواره كردند ، چنان كه گويى ما فرزندان ترك و كابليم ، بىآن كه جرمى مرتكب شده باشيم و يا كارى زشت از ما سر زده باشد ، و يا شكافى در اسلام افكنده باشيم . پيشينيان ما از چنين امورى به دور بودهاند و اين چيزى جز يك بهتان نيست .
به خدا سوگند ، اگر پيامبر ( ص ) به جاى اين كه اين مردم را به دوستى ما سفارش كند به جنگ با ما تشويق مىكرد ، رفتارشان زشتتر از اين نبود . انا للَّهو انا اليه راجعون از اين مصيبت بزرگ و دردناك و سنگين و تلخ . ما مزد و پاداش مصايبى را كه ديدهايم از خداوند مىخواهيم ، « انّهُ عَزيزٌ ذوانْتِقامٍ » . « 1 »
3 - 5 - استقبال محمّد حنفيه از امام سجاد ( ع )
محمّدبن حنفيه مانند اهالى مدينه به استقبال امام سجاد ( ع ) و اهل بيت ( ع ) رفت و چون نگاهش به پرچمهاى سياه افتاد از شدّت اندوه بىهوش گرديد و از پشت اسب به زمين قرار گرفت . امام سجاد ( ع ) با حال گريان به بالين عمو آمد و سر او را به دامن گرفت و چون به هوش آمد با آه سوزان و فرياد ، سراغ برادرش ، حسين ( ع ) را گرفت . امام سجّاد فرمود : اى عمو جان ! من بىبابا نزد تو آمدهام . مردان ما كشته شدند و زنان ما اسير گشتند اى كاش حاضر بودى تا برادرت را مىديدى كه چگونه يار و ياور مىطلبيد ، ولى كسى به ياريش نمىشتافت . عمو جان ! با اينكه همهى حيوانات از آب سيراب شده بودند او را با لب تشنه كشتند . محمّد حنفيه مجدّداً بىهوش شد و پس از به هوش آمدن ، امام سجاد ( ع ) جريانات حادثهى كربلا را براى او نقل مىكرد و او مىگريست . « 2 »
هامش
( 1 ) - الملهوف ، ص 228 - 230 ؛ نيز ر . ك مثير الاحزان ، ص 113 ؛ المنتخب ، ص 484 .
( 2 ) - ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 178 .