تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
در مقتل منسوب به ابى مخنف آمده است : آنچنان ذكر حسين ( ع ) همه جا را فرا گرفته بود كه يزيد ، قرآن را چندين قسمت كرد و به مردم مىداد تا قرآن بخوانند و با خواندن آيات قرآن و توجه به آن ، ياد امام حسين ( ع ) و حسينيان را فراموش كنند . ولى هيچ چيز نمىتوانست ياد امام حسين ( ع ) را از ذهن آنها بيرون كند . « 1 »

12 - 4 - پيشنهاد امام سجاد ( ع ) به يزيد

پس از اعتراض امام سجاد ( ع ) به خطيب دربارى يزيد و اينكه نبايد خشنودى خلق خدا را به خشم آفريدگار بفروشد . يزيد به امام ( ع ) وعده داد تا پيشنهادهاى او را عملى كند . « 2 » امام سجّاد ( ع ) فرمود : 1 - مىخواهم يك بار ديگر چهره‌ى مبارك آقا و مولايم حسين ( ع ) را ببينم . از روى او توشه بردارم و با وى خداحافظى كنم . 2 - آنچه سپاهيان از ما غارت كرده‌اند برگردانده شود . 3 - اگر تصميم به كشتن من گرفته‌اى فردى مطمئن را با اين زنان همراه كن تا آنان را به حرم جدّشان برسانند . يزيد گفت : روى پدرت را هرگز نخواهى ديد . ولى تو را نمىكشم و كسى جز تو همراه زنان نخواهد رفت و در مورد سوّم ، آنچه از شما برده شد من چندين برابرش را جبران مىكنم . امام ( ع ) فرمود : ما اموال ترا نمىخواهيم . ارزانى خودت باد . من آنچه را سپاهيان تو غارت كرده‌اند مىخواهم . زيرا در ميان آنها دوك نخ ريسى فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) ، مقنعه ، گردن بند و پيراهنش بود . يزيد دستور داد آنها را برگردانند و خود نيز دويست دينار بر آنها افزود . امام سجاد ( ع ) آن دينارها را گرفت و بين فقرا و مستمندان تقسيم كرد . سپس يزيد دستور داد اسيران را به وطن خود مدينه باز گردانند . « 3 » به گفته‌ى برخى از مورّخان ، امام سجاد ( ع ) ، سر امام حسين ( ع ) و ساير شهيدان

هامش
( 1 ) - مقتل الحسين ( ع ) ابى مخنف ، ص 198 و 200 .
( 2 ) - الملهوف ، ص 219 .
( 3 ) - الملهوف ، ص 224 .